باب اصناف الناس‏ حدیث 1 تا 4
10 خرداد 1396

الحديث الاول و هو الثالث و الخمسون‏

قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ(ع) إِنَّ النَّاسَ آلُوا بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ ص إِلَى ثَلاثَةٍ آلُوا إِلَى عَالِمٍ عَلَى هُدًى مِنَ اللَّهِ قَدْ أَغْنَاهُ اللَّهُ بِمَا عَلِمَ عَنْ عِلْمِ غَيْرِهِ وَ جَاهِلٍ مُدَّعٍ لِلْعِلْمِ لا عِلْمَ لَهُ مُعْجَبٍ بِمَا عِنْدَهُ قَدْ فَتَنَتْهُ الدُّنْيَا وَ فَتَنَ غَيْرَهُ وَ مُتَعَلِّمٍ مِنْ عَالِمٍ عَلَى سَبِيلِ هُدًى مِنَ اللَّهِ وَ نَجَاةٍ ثُمَّ هَلَكَ مَنِ ادَّعَى وَ خَابَ مَنِ افْتَرَى

ترجمه: امیر مؤمنان علیه السلام مى‌فرمود: پس از رسول خدا (ص) مردم به سه جانب روى آورند: 1- به عالمى‌كه رهبرى خدایى داشت و خدا او را به آنچه مى‌دانست از علم دیگران بى نیاز ساخته بود (قطعاً این عالم خود آن حضرت بود و آن مردم سلمان و مقداد و ابوذر و امثال آنها) 2- به نادانى كه مدعى علم بود و علم نداشت، به آنچه در دست داشت مغرور بود، دنیا او را فریفته بود و او دیگران را. 3- به دانش آموزى كه دانش خود را از عالمى‌كه در راه هدایت خدا و نجات گام برداشته پس آنكه ادعا كرد هلاكت شد و آنكه دروغ بست نومید گشت.

شرح

آل: صار و رجع‏، رفتن، برگشتن، تبدیل شدن

فتنة: امتحان، اختبار و اضلال

فاتن: المضل عن الحق، فتنه‌گر

فَتّان: شيطان

گروه‌هاس سه‌گانه: 1- واصل به حق 2- سالک طریق حق 3- منحرف از طریق حق

عامل حیات، علم است و ایمان حقیقی. پس عالم، بالفعل حیّ است و محیی؛ متعالم بالقوه حیّ است و مدعی و مفتری، فاقد عامل حیات است و میت و است هالک.

الحديث الثانى و هو الرابع و الخمسون‏

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ النَّاسُ ثَلاثَةٌ عَالِمٌ وَ مُتَعَلِّمٌ وَ غُثَاءٌ

ترجمه :مردم سه دسته اند دانشمند و دانشجو و خاشاك روى آب (كه هر لحظه آبش به جانبى برد مانند مردمى‌كه چون تعمق دینى ندارند هر روز به كیشى گروند و دنبال صدایى برآیند)

شرح‏

غثاء: ما يجي‏ء فوق السيل مما يحمله من الزبد و الوسخ؛ اراذل الناس و سقطهم

غایت آفرینش انسان این است که از طریق علم و عبادت به قرب خدای متعال برسد.

انسان‌ها نسبت به این غایت بر سه دسته‌اند:

1- واصلان که علمایند

2- سالکان که متعلمانند

3- هالکان که نه به مقصد رسیده‌اند و نه خواهند رسید

الحديث الثالث و هو الخامس و الخمسون‏

عَنْ أَبِي‌حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ؛ قَالَ لِي أَبُوعَبْدِ اللَّهِ (ع) اُغْدُ عَالِماً أَوْ مُتَعَلِّماً أَوْ اُحِبَّ أَهْلَ الْعِلْمِ وَ لا تَكُنْ رَابِعاً فَتَهْلِكَ بِبُغْضِهِمْ

ترجمه: یا دانشمند باش و دانشجو و یا دوستدار دانشمندان و چهارمى‌(یعنى دشمن اهل علم) مباش كه بسبب دشمنى آنها هلاك شوى.

شرح‏

غدا یغدو: مقابل راح یروح، سیر اول روز؛ مطلق سیر و صیروره. این‌جا به‌معنی کن است.

فتهلك ببغضهم:

یا بسبب عداوت و حسادت با آن‌ها

یا عداوت ناشی از بسبب تزاحم منافع با علوم و عقاید آن‌ها

بعید نیست، دسته‌ای از انسان‌های ساده‌دل و بی‌غرض و مرض، در این اقسام نباشند.

الحديث الرابع و هو السادس و الخمسون‏

عَنْ جَمِيلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ يَغْدُو النَّاسُ عَلَى ثَلاثَةِ أَصْنَافٍ عَالِمٍ وَ مُتَعَلِّمٍ وَ غُثَاءٍ فَنَحْنُ الْعُلَمَاءُ وَ شِيعَتُنَا الْمُتَعَلِّمُونَ وَ سَائِرُ النَّاسِ غُثَاءٌ

ترجمه :مردم به سه دسته شوند: دانشمند و دانشجو و خاشاك روى آب، ما دانشمندانیم و شیعیان ما دانشجویان و مردم دیگر خاشاك روى آب.

شرح‏

نکات:

1- از عبارت فَنَحْنُ الْعُلَمَاءُ فهمیده می‌شود که یا مقصود از علم ممدوح و حقیقی مراتب عالی همه علومی است که در هدایت و سعادت انسان تاثیر دارد یا علمی است که دیگران در آن سهم قابل توجهی ندارند، یعنی حکمت.

در علوم عرفی به‌ویژه اعتباری، سهام‌دار بسیار است ولی در علوم حقیقی مانند حکمت و عرفان، تعداد متضلعان در آن بسیار اندک است.

مقصود همان است که در آیات قرآن بدان تصریح شده است مانند:

ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ (الجمعة- 4)

وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً (البقرة- 269)

فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ (المائدة- 54)، وجه دلالت کریمه اخیر این است که محبت بنده نسبت به خدای متعال فرع معرفت به اوست. بدون معرفت، نه تنها محبت حاصل نمی‌شود بلکه عداوت حاصل می‌شود چنان که فرمود: الناس اعداء ما جهلوا.

بدون معرفت، توهم استحقاق خواهد رفت به‌دنبال استحقاق، کراهت و عداوت و بغض به خدای متعال

2- ملاک شیعه بودن، تعلم علوم حقیقی و شناخت آن خاندان و وجود و مراتب علمی آن‌ها است نه صرفاً پذیرش یک مسأله تاریخی یا تنها محبت عاطفی و مانند آن. بدون معرفت، محبت حقیقی حاصل نمی‌شود.

شناخت تفاوت وجود و علوم و آثار آن‌هاست که به محبت حقیقی می‌انجامد.