باب پاداش عالم و متعلم
13 خرداد 1396

باب ثواب العالم و المتعلم‏

الحديث الاول و هو السابع و الخمسون‏

عَنِ الْقَدَّاحِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ سَلَكَ طَرِيقاً يَطْلُبُ فِيهِ عِلْماً سَلَكَ اللَّهُ بِهِ طَرِيقاً إِلَى الْجَنَّةِ وَ إِنَّ الْمَلائِكَةَ لَتَضَعُ أَجْنِحَتَهَا لِطَالِبِ الْعِلْمِ رِضًا بِهِ وَ إِنَّهُ يَسْتَغْفِرُ لِطَالِبِ الْعِلْمِ مَنْ فِي السَّمَاءِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ حَتَّى الْحُوتِ فِي الْبَحْرِ وَ فَضْلُ الْعَالِمِ عَلَى الْعَابِدِ كَفَضْلِ الْقَمَرِ عَلَى سَائِرِ النُّجُومِ لَيْلَةَ الْبَدْرِ وَ إِنَّ الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الْأَنْبِيَاءِ إِنَّ الْأَنْبِيَاءَ لَمْ يُوَرِّثُوا دِينَاراً وَ لا دِرْهَماً وَ لَكِنْ وَرَّثُوا الْعِلْمَ فَمَنْ أَخَذَ مِنْهُ أَخَذَ بِحَظٍّ وَافِرٍ

ترجمه: كسی كه در راهى رود كه در آن دانشى جوید خدا او را به راهى سوى بهشت برد، همانا، فرشتگان با خرسندى بال‌هاى خویش به راه دانشجو فرو نهند و اهل زمین و آسمان تا برسد به ماهیان دریا براى دانشجو آمرزش طلبند و برترى عالم بر عابد مانند برترى ماه شب چهارده است بر ستارگان دیگر و علما وارث پیامبرانند زیرا پیامبران پول طلا و نقره به جاى نگذارند بلكه دانش بجاى گذارند، هر كه از دانش ایشان برگیرد بهره فراوانى گرفته است.

شرح‏

مَنْ سَلَكَ طَرِيقاً يَطْلُبُ فِيهِ عِلْماً سَلَكَ اللَّهُ بِهِ طَرِيقاً إِلَى الْجَنَّةِ

فضائل پنج‌گانه علم

امور از جهت سنجش با عقل چهاد قسم است:

1- اموری که عقل می‌پسندد ولی شهوت و غضب نمی‌پسندد.(سختی و بلایای دنیوی)

2- اموری که شهوت و غضب می‌پسندد ولی عقل آن را نمی‌پسندد. (معاصی)

3- اموری که هر دو آن را می‌پسندند. (علم)

4- اموری که هیچ‌کدام آن را نمی‌پسندند. (جهل).

اشتغال به علم، بهشت نقد است، زیرا بهشت عبارت است از جایی که فیها ما تشتهیه الانفس.

جهل و ترک علم، جهنم حاضر است، زیرا دوزخ جایی است که فیها ما یکرهه الانفس

در واقع، آخرت تمثل یا تجسم دنیا است. افعال و علوم و معارف انسان در دنیا بهشت و دوزخ بالفعل در آخرت است.

لذت ادراک ملائم و محبوب، بدون حجاب و غفلت؛ و عذاب، ادراک منافر و مکروه بدون حجاب و غفلت است.

همان‌گونه که ادراک ملائم ، لذت است، عدم ادراک ملائم نیز عذاب است.

و فراق محبوب نیز از همین قسم است

و همان‌گونه که ادراک منافر، عذاب است، عدم ادراک منافر نیز عدم عذاب است.

و وصال مکروه نیز از همین قسم است.

محبوب و ملائم قوه‌ شهویه، مشتهیات آن است.

محبوب و ملائم قوه‌ غضبیه نیز مشتهیات آن است.

هم‌چنین محبوب و ملائم قوه‌ شیطانیه، مشتهیات آن است.

هر یک از قوای یادشده چنان‌که از نامشان پیداست، یکی از قوای نفس هستند نه خود نفس.

نسبت میان قوا و نفس همانند نسبت میان صفات و ذات است.

چنان‌که نسبت میان نفس و حقیقت و وجود انسان همان نسبت است.

چنان‌که در جای خود گفته شد، با جدایی بدن از نفس، نفسیت نفس باطل می‌شود و بنابراین قوای آن هم باطل می‌شود ولی حقیقت انسان و وجود او باقی و دائم است.

اعلی درجه ملائم و محبوب، حق تعالی، صفات و افعال اوست که وجود و کمالات نامتناهی وجود است، زیرا اصل و حقیقت هر موجودی است.

اولاً، ادراک حق تعالی، صفات و افعال او، اعلی درجه لذت است.

ثانیاً، هر چه این ادراک شدیدتر و عمیق‌تر باشد، لذت آن هم بیش‌تر و عمیق‌تر خواهد بود.

ثالثاً، هر چه ابزار ادراک دقیق‌تر، عمیق‌تر و گسترده‌تر باشد، لذت ناشی از آن، بیش‌تر و عمیق‌تر خواهد بود. 

رابعاً، هر چه ادراک بی‌واسطه‌تر باشد لذت ناشی از آن بیش‌تر و عمیق‌تر خواهد بود.

خامساً، مراتب وجود انسان در ادراک متفاوتند. هر چه مرتبه، اصیل‌تر، ادراک آن دقیق‌تر و عمیق‌تر است و لذت حاصل از آن بیش‌تر، عمیق‌تر و خاص‌تر خواهد بود.

شکی نیست که ادراک عقلی عمیق‌تر از ادراک حسی است؛ بنابراین، ادراک ناشی از آن نیز بیش‌تر و عمیق‌تر است.

با توجه به آن‌چه گفته شد، بهشت یا مراتب اعلای آن نتیجه علم و تعلیم و تعلم و محبت آن است.

و دوزخ یا مراتب اشد آن نتیجه جهل و پرهیز از تعلیم و تحلم و محبت آن است.

وَ إِنَّ الْمَلائِكَةَ لَتَضَعُ أَجْنِحَتَهَا لِطَالِبِ الْعِلْمِ رِضًا بِهِ

ملائکه موجوداتی دست‌کم فراتر از عالم ماده و محسوسات هستند. برخی ملکوتی و مثالی و برخی جبروتی و عقلی و برخی میانه و فراتر از آن‌ها هستند.

1- ملائکه یا به سبب اهمیت راه و موضوع و غایت علم و عالم و تواضع نسبت به ‌آن‌ها فروتر از متعلم می‌شوند تا متعلمان بر بال آن‌ها حرکت کنند. چنان‌که مردم به کودکانی که در مسیر علم بالله قرار دارند، تعظیم می‌کنند.

این تعظیم یا تشویق آن‌هاست یا به‌اعتبار آینده یا علم بالقوه آن‌هاست.

2- یا به سبب رفعت مقام فعلی متعلم است که با نیت و تصمیم به تلاش برای معرفت بالله، از ملائکه برتر شده‌اند. این یکی از مصادیق نیة المومن خیر من عمله است.

وَ إِنَّهُ يَسْتَغْفِرُ لِطَالِبِ الْعِلْمِ مَنْ فِي السَّمَاءِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ حَتَّى الْحُوتِ فِي الْبَحْرِ

1- با توجه به تعالی متعلم بر همه موجودات فروتر از انسان خواه بالفعل خواه بالقوه، همه موجودات نسبت به او حکم سدنه و خدمه دارند، بنابراین به استغفار برای او اشتغال دارند

یکی از معانی استغفار، کمک به متعلم برای فراهم ساختن وسایل تعلم است

یکی دیگر از معانی آن، رفع و نفی موانع درونی و بیرونی تعلم است.

بر این اساسا گویی همه عالم هستی به سبب فضیلت علم و برای فعلیت بخشیدن به مصداق علم، در خدمت عالمند.

2- با توجه به فضیلت علم، همه عالم به ذکر علم به عنوان افضل عبادات اشتغال دارند و چون عالم و متعلم مرکز و محور علم است، همه به ذکر او استغال دارند. درواقع، عبادت عالم نسبت به چیزی است که عالی‌ترین درجه آن در عالم تحقق یافته و در متعلم تحقق می‌یابد.

3- عالم و متعلم با توجه به مقصد و عمل او از سنخ ملائکند ولی برتر از آن‌ها، بدین سبب ملائکه به حکم سنخیت و افضلیت به استغفار برای او می‌پردازند. موجودات فروتر از ملائکه نیز به حکم مقصد بودن علم و عالم، به مقصد خویش می‌پردازند.

4- همان‌گونه که هر کس به‌ زبانی صفت مدح او می‌گوید خواه بدانند خواه ندانند، همه عالم هستی نیز به مدح و ثنای عالم می‌پردازند، خواه بدانند خواه ندانند، زیرا عالم اتمّ مراتب ظهور حق تعالی است.

5- ممکن است مقصود از مَنْ فِي السَّمَاءِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ حَتَّى الْحُوتِ فِي الْبَحْرِ موجوداتی باشند که به‌نوعی با علم و متعلم ارتباط داشته باشند، مثلاً وجودهای مثالی و ملکوتی صور علمی و افعال عالم. (این احتمالی ضعیف است)

وَ فَضْلُ الْعَالِمِ عَلَى الْعَابِدِ كَفَضْلِ الْقَمَرِ عَلَى سَائِرِ النُّجُومِ لَيْلَةَ الْبَدْرِ

1- مقصود از مثال، وجه عرفی آن است. از نگاه عرف بدر روشن‌تر از نجوم است.

2- هم به جهت سودمندی عالم برای مردم اشاره دارد و هم به جایگاه حقیقی عالم نسبت به عابد.

3- چون هدف از آفرینش عبادت و معرفت است و عالم مصداق این هدف است، بنابراین، سنجش میان عالم و عابد است نه عالم و افراد عادی.

مقصود از علم، حقیقی از آن است که نور است و منوِّر که يقذفه اللّه فى قلب من يشاء من عباده و مایه حیات است.

وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ (نور، 40)

اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ (بقرة، 257)

أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها (انعام، 122)

نُورُهُمْ يَسْعى‏ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمانِهِمْ (تحريم، 8)

همین نور است که در آخرت ظاهر می‌شود: برخی به‌اندازه چشم‌اندازشان نور دارند و برخی تا انگشتان پایشان

بر اساس همین نور است که سرعت عبور بر صراط و گذر از دوزخ تعیین می‌شود: برخی يمر عليه كلمح البصر او اقرب منه و منهم كالبرق الخاطف و منهم كهبوب الريح العاصف و منهم كعدو الفرس الشديد العدو تا ضعیف‌ترین درجات سرعت که مانند من يضع رجله مرة و يكبو اخرى و النار تصيب من اطرافه.

عامل نور و سرعت، علم و ایمان است نه کثرت اعمال.

بزرگی پاداش اعمال هم به سبب نیت است و تاثیر آن‌ها در علم و معرفت.

 نکته 1- تشبیه عالم به ماه نشان‌دهنده این است که مقصود از علم، علم قمری و کسبی است نه شمسی و موهوب

2- علم عالم بر دو قسم است: الف- علم حقیقی ب- علم اعتباری

علم حقیقی نیز بر دو قسم است: الف- موهوب ب- مکتسب.

علم مکتسب هم بر دو قسم است: الف- مکتسب از راه‌های عادی و طبیعی متعارف ب- مکتسب از راه‌های عادی و طبیعی غیرمتعارف. اما علوم انبیاء و اولیاء، موهوب است و خارق العاده و فراطبیعی که قسم دیگری است.

برتری عالم بر عابد که مانند برتری ماه بر ستاره است مربوط به علوم اکتسابی است که بدان علم قمری هم گفته می‌شود نه علم موهوب وگرنه برتری عالم بر عابد همانند برتری خورشید بر ستارگان بود.