باب خیر و شر
29 آذر 1398

باب خیر و شر

و هو الباب الثامن و العشرون من كتاب التوحيد و فيه ثلاثة احاديث‏

181- الحديث الاول و هو الحادى و التسعون و ثلاث مائة

عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَاعَبْدِاللَّهِ(ع) يَقُولُ: إِنَّ مِمَّا أَوْحَى اللَّهُ إِلَى مُوسَى(ع) وَ أَنْزَلَ عَلَيْهِ فِي التَّوْرَاةِ: أَنِّي أَنَا اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا أَنَا، خَلَقْتُ الْخَلْقَ وَ خَلَقْتُ الْخَيْرَ وَ أَجْرَيْتُهُ عَلَى يَدَيْ مَنْ أُحِبُّ، فَطُوبَى لِمَنْ أَجْرَيْتُهُ عَلَى يَدَيْهِ؛ وَ أَنَا اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا أَنَا، خَلَقْتُ الْخَلْقَ وَ خَلَقْتُ الشَّرَّ وَ أَجْرَيْتُهُ عَلَى يَدَيْ مَنْ أُرِيدُهُ، فَوَيْلٌ لِمَنْ أَجْرَيْتُهُ عَلَى يَدَيْهِ

ترجمه: امام صادق علیه السلام فرمود: از جمله آن‌چه خدا بجناب موسى (ع) وحى فرمود و در تورات بر او نازل شد این بود كه: همانا منم خدا كه جز من شایسته پرستشى نیست، مخلوق را آفریدم و نیكى را آفریدم و آن را به دست هر كه دوست داشتم جارى ساختم، خوشا به حال آن‌كه نیكى را به دست او (بر مخلوقم) جارى ساختم. منم خدا و شایان پرستشى جز من نیست، مخلوق را آفریدم و بدى را آفریدم و آنان را به دست كه اراده كردم جارى ساختم.

شرح مترجم:

 مقصود از خلقت بدى تقدیر و اندازه‌گیرى ابزار اسباب گناه است مانند خلقت شراب و مراب به جارى ساختن به دست هر كه خدا ارائه كند این است كه خدا مى‌داند كدام یك از مخلوقش به گناه بدى گرایند و این معنى اگر چه مخالف با ظاهر لفظ است بعضى از شراح گفته‌اند و اگر بخواهیم به ظاهر لفظ تمسك كنیم به عقیده ما بیان و توجیهش همان است كه در دو حدیث پیش گفته شد كه چون خدا اهل نیكى و بدى را شناخت همیشه عمل نیك را پیش اهل خیر گذارد و آن‌ها بدان متوجه و سرگرم شوند و بدى را پیش اهل شر گذارد و آن‌ها به آن دل‌خوش و سرگرم شوند تا به هر كس آن‌چه لیاقت دارد داده باشد.

شرح‏

1- توحید ذاتی مقتضی آن است که همه موجودات مستند به خدای واحد و احد باشند، زیرا اگر موجودات دو فاعل داشته باشند بی‌واسطه یا با واسطه به دو ذات یا دو جزء از ذات می‌انجامد و هر دو محال است. اولی مخالف توحید احدی و دومی مخالف توحید واحدی است.

2- توحید فاعلی نیز مقتضی وحدت فاعل برای همه موجودات است و همه موجودات بدون استثناء از یک فاعل حقیقی صادر یا ظاهر شده‌اند.

دو نکته یادشده نتیجه توحید است و فراز «أَنِّي أَنَا اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا أَنَا» اشاره به همین مطلب دارد.

بر این اساس مطلق موجودات خواه خیر باشند خواه شر، فعل فاعل واحد و خدای یگانه‌اند.

3- حدیث شریف به شرور وجودی اشاره دارد که نیازمند به فاعل هستند. اما شرور عدمی چیزی نیستند تا نیاز به فاعل داشته باشند.

به‌تعبیر دیگر شر بر دو قسم است: الف- شر بالذات و حقیقی که امری عدمی است و حقیقتا و بذاته شر است. ب- شر بالعرض و نسبی

شر حقیقی یا عدم ذات است یا عدم کمال ذات و چیزی نیست تا فاعل و مصدری داشته باشد.

اگر این شر امری وجودی باشد یا شر برای خود است یا برای غیر یا نه برای خود شر است نه برای غیر.

اگر برای خود شر است یا شر برای ذات خود است یا شر برای کمال ذات خود.

اگر شر برای ذات خود باشد، به‌وجود نمی‌آمد

علاوه بر این‌که هر چیزی برای خود خیر است و طالب خود و ممکن نیست چیزی نافی خود باشد.

اگر شر برای کمال خود باشد نیز محال است مانند صورت قبلی، زیرا چنین شری اولا مانع از وجود کمال خود می‌شد و ثانیا هر چیزی طالب کمال خود است نه نفی خود.

اگر چیزی مقتضی نفی ذات و کمال ذات خود نباشد، برای خود شر نیست.

اگر شر برای دیگری است یا سبب نفی ذات دیگری می‌شود یا سبب نفی کمال آن دیگری یا سبب نفی هیچ‌کدام نمی‌شود.

اگر سبب نفی ذات یا کمال ذات دیگری باشد، همان نفی و عدم شر حقیقی است و آن‌چه سبب آن شر حقیقی شده است، شر بالعرض یا نسبی است، پس شر عدمی است.

اگر سبب نفی هیچ‌کدام نشود، شری در کار نیست.

به‌حال شر حقیقی، عدم و عدمی است و عدم چیزی نیست تا فاعل داشته باشد.

پس اسناد شر به خدای متعال مربوط به شر نسبی است.

شر نسبی مانند درد، زیان، زحمت، سختی، تضاد، محدودیت و مانند آن

علت وجود شرور در افعال الهی و پیش از آن در قضای الهى

1- محدودیت جهان طبیعت

2- تمامیت استعداد موجودات شرور برای وجود یافتن و تمامیت فاعلیت حق تعالی برای ایجاد کردن

3- مقدمه بودن بسیاری از شرور برای خیرات

4- قابل پیش‌گیری بودن بسیاری از شرور

5- مستلزم شرور بودن ابتلاء و امتحان

6- مستلزم شر کثیر بودن نفی شر قلیل

7- نسبی و قیاسی بودن شرور که خود مستلزم خیر بالذات بودن آن‌هاست.

182- الحديث الثانى و هو الثانى و التسعون و ثلاث مائة

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أباجَعْفَرٍ(ع) يَقُولُ: إِنَّ فِي بَعْضِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنْ كُتُبِهِ: أَنِّي أَنَا اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا أَنَا، خَلَقْتُ الْخَيْرَ وَ خَلَقْتُ الشَّرَّ، فَطُوبَى لِمَنْ أَجْرَيْتُ عَلَى يَدَيْهِ الْخَيْرَ وَ وَيْلٌ لِمَنْ أَجْرَيْتُ عَلَى يَدَيْهِ الشَّرَّ وَ وَيْلٌ لِمَنْ يَقُولُ كَيْفَ ذَا وَ كَيْفَ ذَا

ترجمه: امام باقر(ع) فرمود: در یكى از كتاب‌هائی كه خدا نازل كرده این است كه: منم خدا كه شایسته پرستشى جز من نیست، نیكى را آفریدم و بدى را آفریدم، خوشا به حال آن‌كه نیكى را به دستش جارى ساختم، واى بر كسی كه بدى را به دستش جارى ساختم و واى بر كسی كه بگوید چرا این‌طور و چرا آن‌طور (چرا نیكى به دست این و بدى به دست آن جارى شد).

شرح

وَ وَيْلٌ لِمَنْ يَقُولُ كَيْفَ ذَا وَ كَيْفَ ذَا

اعتراض کردن به مجاری خیر و شر یا نشان‌دهنده جهل معترض است یا عناد و هر دو مایه سیه‌رویی است.

183- الحديث الثالث و هو الثالث و التسعون و ثلاث مائة

عَنْ أَبِي‌عَبْدِاللَّهِ(ع): قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: أَنَا اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا أَنَا خَالِقُ الْخَيْرِ وَ الشَّرِّ فَطُوبَى لِمَنْ أَجْرَيْتُ عَلَى يَدَيْهِ الْخَيْرَ وَ وَيْلٌ لِمَنْ أَجْرَيْتُ عَلَى يَدَيْهِ الشَّرَّ وَ وَيْلٌ لِمَنْ يَقُولُ كَيْفَ ذَا؟ وَ كَيْفَ هَذَا؟ قَالَ يُونُسُ: يَعْنِي مَنْ يُنْكِرُ هَذَا الْأَمْرَ بِتَفَقُّهٍ فِيهِ

ترجمه: امام صادق علیه السلام فرمود: خداى عزوجل فرماید: منم خدا كه معبودى جز من نیست، آفریننده خیر و شرم، خوشا به حال آن‌كه خیر را به دستش ساختم، واى بر آن‌كه شر را به دستش جارى ساختم واى بر آن‌كه بگوید: چگونه این شد و چگونه آن، یونس گوید: یعنى واى بر كسی كه از روى عقل خود آن را منكر شود (و بگوید خدا خالق خیر و شر نیست).

شرح‏

قَالَ يُونُسُ: يَعْنِي مَنْ يُنْكِرُ هَذَا الْأَمْرَ بِتَفَقُّهٍ فِيهِ

گفته یونس، یکی از مصادیق پرسش و اعتراض است نه همه مصادیق آن.