باب معناى كلمه صمد
23 اسفند 1397

باب تأويل الصمد

باب معناى كلمه صمد، باب هفدهم از کتاب توحید که دو حدیث دارد

و هو الباب السابع عشر من كتاب التوحيد و فيه حديثان‏

الحديث الاول و هو العشرون و ثلاث مائة

عَنْ دَاوُدَ بْنِ الْقَاسِمِ الْجَعْفَرِيِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي‌جَعْفَرٍ الثَّانِي(ع) جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا الصَّمَدُ؟ قَالَ: السَّيِّدُ الْمَصْمُودُ إِلَيْهِ فِي الْقَلِيلِ وَ الْكَثِيرِ

ترجمه: جعفرى گوید: به امام جواد علیه‌السلام عرض كردم: فدایت گردم، معنى صمد چیست؟ فرمود: آقائی‌كه در هر كم و زیادس تنها به او توجه می‌شود.

شرح‏

معنی صمد در شرح حديث دوم از باب النِّسْبَةِ (حدیث الثاني و الاربعون و المائتان) گذشت. یک معنی آن جوف نداشتن است که در معنای متعارف آن مستلزم تشبیه است و معنی دیگر السید المصمود و المقصود است که در این حدیث شریف هم آمده است و از جوف نداشتن بهتر است.

در حدیث ششم از باب الْإِرَادَةِ (ثلاث مائة) آمد که أَنَّ الْمَخْلُوقَ أَجْوَفُ مُعْتَمِلٌ. بر این اساس که اجوف بودن ویژگی خلق است پس اجوف نبودن ویژه حق تعالی است بدون آن‌که مستلزم تشبیه باشد. اجوف به معنی عرفی که درون تهی بودن مورد نظر است و شامل برخی از اجسام می‌شود، معنی صمد نیست.

هم‌چنین اجوف بودن به معنی علمی نیز که شامل همه مادیات است، وصف حق تعالی نیست، زیرا مستلزم تشبیه است، چون مجردات بدین معنی نیز مجوف نیستند.

با توجه به حدیث شریف ششم از باب اراده، توضیح مصنف کافی چندان قابل توجه نیست. رَحِمَهُ الله و آبائه و امهاته.

الحديث الثاني و هو الحادي و العشرون و ثلاث مائة

عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ الْجُعْفِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَاجَعْفَرٍ(ع) عَنْ شَئ مِنَ التَّوْحِيدِ فَقَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَتْ أَسْمَاؤُهُ الَّتِي يُدْعَا بِهَا وَ تَعَالَى فِي عُلُوِّ كُنْهِهِ، وَاحِدٌ تَوَحَّدَ بِالتَّوْحِيدِ فِي تَوَحُّدِهِ، ثُمَّ أَجْرَاهُ عَلَى خَلْقِهِ، فَهُوَ وَاحِدٌ صَمَدٌ قُدُّوسٌ، يَعْبُدُهُ كُلُّ شَئ وَ يَصْمُدُ إِلَيْهِ كُلُّ شَئ وَ وَسِعَ كُلَّ شَئ عِلْماً.

ترجمه: جابر گوید: از امام باقر علیه‌السلام مطلبى از توحید پرسیدم، فرمود: خدائی كه اسماء او كه به آن‌ها خوانندش، پر خیر و بركت است و در علو حقیقتش تعالى دارد، یكتاست، در حال یكتائى خودش (كه چیزى با او نبود) به یگانه دانستن خود منفرد بود (در یكتائى منفرد است، یكتاى دیگرى چون او نیست) سپس این توحید را میان خلقش جارى ساخت پس او، یكتا، صمد، قدوس است، همه چیز پرستشش كند و به سوى او نیاز برد و علمش همه چیز را فرا گرفته است.

(كلینى فرماید: این است معنى صحیح در تأویل صمد نه آن‌چه مشبهه معتقد شده‌اند كه تأویل صمد: توپرى است كه جوف ندارد، زیرا كه توپرى صفت جسم است و خداى جل ذكره از آن برتر است او بزرگ‌تر و والاتر است از این‌كه اوهام به وصفش رسد یا حقیقت عظمتش را درك شود و اگر تأویل صمد كه صفت خداى عزوجل است توپر باشد بر خلاف گفته خداى عزوجل است كه فرموده: چیزى مانند او نیست، زیرا توپرى صفت اجسامی است كه پر هستند و جوف ندارند مثل سنگ و آهن و سایر چیزهاى توپر بى‌جوف، مقام خداى از این صفت بسیار بلند است.

اما اخباری كه در این‌باره وارد شده است خود امام علیه‌السلام داناتر است به‌گفته خویش و این‌كه (در دو روایت مزبور) فرمود صمد به معنى سید مورد نیاز است معنائی است صحیح و موافق گفتار خداى عزوجل «چیزى مانند او نیست» و در لغت هم مصمود به معنى مقصود است.

شرح مترجم: درباره معنى كلمه «صمد» كه صفت خداوند است و در سوره توحید آمده است دو دسته روایات وارد شده است: 1- همین دو روایتى كه مرحوم كلینى در این‌جا ذكر نمود كه صمد را به معنى مورد توجه و نیاز تفسیر كرده یعنى خدا استغناء و بى‌نیازى كامل دارد و همه مخلوق به او نیازمندند و در حوائج خود او را مورد توجه قرار دهند. 2- روایاتی كه «صمد» را به معنى توپر تفسیر كرده‌اند در مقابل مخلوق كه تو خالى و میان تهى است. شارحین اصول كافى می‌گویند چنان‌كه معنى تو خالى بودن مخلوق این است كه او ممكن است و محتاج و ذاتش كامل نیست و باطن و حقیقتش خالى و صفر است معنى توپر بودن خدا هم نقطه مقابل همین معانى است پس او واحب الوجود است غنى بالذات است عدم و امكان و نقص در او نفوذى ندارد پس این معانى با معانى مورد توجه روایات دسته اول مخالفتى ندارند بلكه لازم و ملزوم یكدیگرند، زیرا آن‌كه غنى بالذات و كامل از تمام جهات شد و در مقابل مخلوقى محتاج و تو خالى قرار گرفت قهراً این فقیر به آن غنى متوجه مى‌شود و بدو نیاز مى‌برد: بنابراین آن‌چه مرحوم كلینى فرمودند نسبت به كسانی‌كه از كلمه «صمد= توپر» معنى ظاهر لفظش اراده كنند و خدا را مانند سنگ و آهن العیاذ بالله توپر بدانند چنان‌كه آیات شریفه: یدالله فوق ایدیهم، و جاء ربك، ان الله على العرش استوى را به معنى ظاهرش مى‌گیرند و براى خدا دست و شخص و جسم قائل مى‌شوند در صورتى كه این كنایات و استعارات در لغت عرب و بلكه در هر لغتى فراوان است و ابلغ از تصریح شمرده شده است.

شرح‏

وَاحِدٌ تَوَحَّدَ بِالتَّوْحِيدِ فِي تَوَحُّدِهِ: حق تعالی در وحدت خود واحد و بی‌نظیر است برخلاف دیگر اشیاء که یا مثل و مانند دارند یا می‌توانند داشته باشند و یا تصور مانند آن‌ها محال نیست. اما خدای متعال واحد است و مثل و مانند او در عین و ذهن محال است.

دلیل آن این است که هر موجودی جز خدای متعال و اوصاف و اسماء او، ممکن، محدود و دارای ماهیت و مفهوم است و هر چه مفهوم و ماهیت داشته باشد، قابلیت فرض صدق بر کثیرین دارد و ثانی و کثرت برای آن در عین یا ذهن ممکن است ولی حق تعالی نه ماهیت دارد و نه مفهوم ذهنی و شخص است و فرد و واحد متوحد.

پس همان‌گونه که حق تعالی در ذات و الهیت خود شریک ندارد در احدیت و واحدیت خود نیز شریک ندارد

رئيس محدثين محمد بن علي بن بابويه قمي (ره) في كتاب التوحيد آورده است:

إِنَّ أَعْرَابِيّاً قَامَ يَوْمَ اَلْجَمَلِ إِلَى أَمِيرِاَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقَالَ يَا أَمِيرَاَلْمُؤْمِنِينَ: أَ تَقُولُ إِنَّ اَللَّهَ وَاحِدٌ؟ قَالَ فَحَمَلَ اَلنَّاسُ عَلَيْهِ وَ قَالُوا: يَا أَعْرَابِيُّ أَ مَا تَرَى مَا فِيهِ أَمِيرُاَلْمُؤْمِنِينَ مِنْ تَقَسُّمِ اَلْقَلْبِ؟ فَقَالَ أَمِيرُاَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: دَعُوهُ فَإِنَّ اَلَّذِي يُرِيدُهُ اَلْأَعْرَابِيُّ هُوَ اَلَّذِي نُرِيدُهُ مِنَ اَلْقَوْمِ. ثُمَّ قَالَ: يَا أَعْرَابِيُّ إِنَّ اَلْقَوْلَ فِي أَنَّ اَللَّهَ وَاحِدٌ عَلَى أَرْبَعَةِ أَقْسَامٍ فَوَجْهَانِ مِنْهَا لاَ يَجُوزَانِ عَلَى اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ وَجْهَانِ يَثْبُتَانِ فِيهِ، فَأَمَّا اَللَّذَانِ لاَ يَجُوزَانِ عَلَيْهِ فَقَوْلُ اَلْقَائِلِ وَاحِدٌ يَقْصِدُ بِهِ بَابَ اَلْأَعْدَادِ فَهَذَا مَا لاَ يَجُوزُ لِأَنَّ مَا لاَ ثَانِيَ لَهُ لاَ يَدْخُلُ فِي بَابِ اَلْأَعْدَادِ أَ مَا تَرَى أَنَّهُ كَفَرَ مَنْ قَالَ إِنَّهُ ثاالِثُ ثَلاٰثَةٍ، وَ قَوْلُ اَلْقَائِلِ هُوَ وَاحِدٌ مِنَ اَلنَّاسِ يُرِيدُ بِهِ اَلنَّوْعَ مِنَ اَلْجِنْسِ فَهَذَا مَا لاَ يَجُوزُ لِأَنَّهُ تَشْبِيهٌ وَ جَلَّ رَبُّنَا وَ تَعَالَى عَنْ ذَلِكَ، وَ أَمَّا اَلْوَجْهَانِ اَللَّذَانِ يَثْبُتَانِ فِيهِ فَقَوْلُ اَلْقَائِلِ هُوَ وَاحِدٌ لَيْسَ لَهُ فِي اَلْأَشْيَاءِ شِبْهٌ كَذَلِكَ رَبُّنَا، وَ قَوْلُ اَلْقَائِلِ إِنَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَحَدِيُّ اَلْمَعْنَى يَعْنِي بِهِ أَنَّهُ لاَ يَنْقَسِمُ فِي وُجُودٍ وَ لاَ عَقْلٍ وَ لاَ وَهْمٍ كَذَلِكَ رَبُّنَا عَزَّ وَ جَلَّ.

ترجمه: در جنگ جمل يك نفر اعرابى! بلند شد و گفت: يا اميرالمؤمنين! آيا مى‌گويى خداوند يگانه است‌؟ مردم به او حمله كردند و گفتند: اى اعرابى آيا نمى‌بينى كه اميرالمؤمنين در چه حالى از دل‌مشغولى است‌؟ اميرالمؤمنين فرمود: رهايش كنيد، آن‌چه اين اعرابى مى‌خواهد همان است كه ما از اين قوم مى‌خواهيم. سپس گفت: اى اعرابى! سخن گفتن از اين‌كه خدا يكى است چهار قسم است، دو قسم آن بر خدا جايز نيست ولى دو قسم آن را مى‌توان بر خدا ثابت نمود، آن دو قسمى كه جايز نيست اين است كه شخص بگويد: خدا يكى است و منظور از لحاظ‍‌ شمارش و عدد باشد، اين جايز نيست،چون چيزى كه دوّمى ندارد داخل در باب اعداد نيست، آيا نمى‌بينى كه هر كس بگويد: خداوند سوّمى از سه تاست، كافر شده است‌؟ هم‌چنين اگر بگويد: خدا يكى از مردم است و منظور او نوعى از جنس باشد اين نيز روا نيست، چون تشبيه است و پروردگار، برتر از آن است. و اما دو وجهى كه جايز است، این است كه بگويد: خدا يكى است و در ميان موجودات مانند ندارد، پروردگار ما چنين است و نيز این سخن كه گفته شود: خداوند از نظر معنا يكى است و منظورش اين باشد: خدا نه در وجود و نه در عقل و نه در وهم قابل قسمت نيست، پروردگار ما چنين است.

شرح

ثُمَّ أَجْرَاهُ عَلَى خَلْقِهِ: همان‌گونه که فیض وجود را بر خلق جاری ساخت، فیض توحید را نیز بر آن‌ها جاری ساخت. بدین سبب که وجود و وحدت عین هم و مساوق همند و همان‌گونه که وجود ظلی همه اشیاء تحقق دارد، وحدت ظلی نیز در همه چیز وجود دارد.

و همان‌گونه که وجود خدای متعال، خاص است و به‌گونه‌ای است که وجود محض و صرفی که هیچ آمیختگی با عدم ندارد عین ذات اوست، وحدتی نیز که محض و صرف است و هیچ آمیختگی با کثرت ندارد عین ذات اوست.

اما دیگر موجودات همان‌گونه که وجودشان آمیخته به عدم است وحدت آن‌ها نیز آمیخته به کثرت است.

وَسِعَ كُلَّ شَئ عِلْماً: با توجه با این‌که حدیث شریف در وحدانیت خاص حق تعالی است، وَسِعَ كُلَّ شَئ عِلْماً اشاره به این نکته دقیق دارد که همان‌گونه که علم حق تعالی بر همه چیز گسترده است و هیچ چیزی از آن خارج نیست، وحدت او نیز بر همه چیز گسترده است و هیچ چیزی از آن خارج نیست.