قرب فرائض
25 فروردين 1398

الحديث الثالث و هو الثانى و الخمسون و ثلاث مائة

عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي‌جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: نَحْنُ الْمَثَانِي الَّذِي أَعْطَاهُ اللَّهُ نَبِيَّنَا مُحَمَّداً(ص) وَ نَحْنُ وَجْهُ اللَّهِ نَتَقَلَّبُ فِي الْأَرْضِ بَيْنَ أَظْهُرِكُمْ؛ وَ نَحْنُ عَيْنُ اللَّهِ فِي خَلْقِهِ؛ وَ يَدُهُ الْمَبْسُوطَةُ بِالرَّحْمَةِ عَلَى عِبَادِهِ؛ عَرَفَنَا مَنْ عَرَفَنَا وَ جَهِلَنَا مَنْ جَهِلَنَا وَ إِمَامَةَ الْمُتَّقِينَ

ترجمه: امام صادق علیه‌السلام فرمود: مائیم آن مثانى كه خدا به پیامبر ما محمد صلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم عطا فرموده است (یعنى همدوش قرآنیم كه پیامبر فرموده: و چیز سنگین میان شما گذاشته‌ام) و مائیم وجه خدا كه در زمین میان شما رفت و آمد می‌كنیم؛ مائیم دیده خدا میان خلقش (ناظر و شاهد كردار مخلوقیم) و درب گشوده و رحمت بر بندگانش؛ شناخت هر كه ما را شناخت (و خوشا به حالش) و پیشوائى پرهیزكاران را نشناخت هر كه ما را نشناخت (و چه زیان بزرگى كرد كه مرگش در پیش است وآن‌گاه زیان خود در یابد).

شرح‏

1- نَحْنُ الْمَثَانِي الَّذِي أَعْطَاهُ اللَّهُ نَبِيَّنَا مُحَمَّداً(ص)

مثانى: دوگانه، تفصیل و تکرار

مثنى به‌حسب نقل شرعى: 1- تمام قرآن چنان‌که حق تعالى فرمود: اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَابًا مُّتَشَابِهًا مَّثَانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَىٰ ذِكْرِ اللَّهِ ذَالكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدِي بِهِ مَن يَشَاءُ ۚ وَمَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ (زمر،23)

2- سوره فاتحة كتاب چنان‌که حق تعالى فرمود: وَلَقَدْ آتَيْنَاكَ سَبْعًا مِّنَ الْمَثَانِي وَالْقُرْآنَ الْعَظِيمَ (حجر، 87)

3- سوره‌های مفصل قرآن

حدیث شریف نمونه‌ای از تاویلات قرآن است که اشاره به باطن و رموز قرآنی دارد که راسخان در علم حقیقت آن را درک می‌کنند.

معنی تفصیل در مصداق بودن اهل بیت (ع) برای مثانی لحاظ شده است، زیرا اولاً اهل بیت (ع) هستند که تفاصیل معانی و مقاصد قرآن را آن‌گونه که نزد خدای متعال است می‌یابند. ثانیا چون اهل بیت (ع) مفسر حقایق و معانی قرآن هستند، نسبت به قرآن مفصل و قرآن نسبت آن‌ها مجمل است اگر چه هر کدام از آن دو قطع نظر از مقایسه نه مجملند و نه مفصل.

حدیث شریف به کریمه وَلَقَدْ آتَيْنَاكَ سَبْعًا مِّنَ الْمَثَانِي وَالْقُرْآنَ الْعَظِيمَ اشاره دارد.

قرآن اشاره است به عقل قرآني، علم اجمالى و مقام جمعى و نبوت که جامع بين حق و خلق، وحدت و كثرت، و خلوت و صحبت است.

مثانی اشاره به عقل فرقانى، علم تفصيلى و مقام ولايت و استغراق در احديت دارد که از جهتی جنبه خلوت و وحدت در آن غالب است و در عین حال با جنبه فرقان و تفصیل سازگار است.

خصوص عدد هفت در کریمه یادشده: 1- کثرت و جامعیت و تفصیل 2- جامعیت تفصیلی نسبت به عوالم کلی وجود. 3- جامعیت نسبت به امهات صفات و اسماء. 4- جامعیت تفصیلی اعتدالی نسبت به مراتب هفت‌گانه ظاهری و باطنی انسان.

2- وَ نَحْنُ وَجْهُ اللَّهِ نَتَقَلَّبُ فِي الْأَرْضِ بَيْنَ أَظْهُرِكُمْ

وجه باقی حق تعالی اقسام یا درجات متعدد دارد: 1- وجه باقی بالفعل از همه جهات و حیثیات علمی و عملی به‌گونه‌ای که تام و کامل است و حالت منتظره ندارد مانند اهل جنت رضوان. 2- وجه باقی که از همه جهات بالفعل نیست و از برخی جهات حالت منتظره دارد مانند اهل جنت نعیم. 3- وجه باقی که از هیچ جهتی تام و کامل نیست و از همه جهات حالت منظره دارد مانند اهل دوزخ.

وجه باقی بالفعل از همه جهات (قسم اول) که در سلوک الی الله به حق تعالی واضل شده‌اند 1- یا ظهور اجمالی دارد 2- یا ظهور تفصیلی

آن‌که ظهور تفصیلی دارد خواه از همه جهات این‌گونه باشد خواه از بسیاری جهات، پس از وصول به عالم طبیعت و وجه خلقی باز می‌گردد و به وظیفه نبوت و رسالت، ولایت و امامت مزین می‌گردد تا خلق را برای وصول به حق تعالی هدایت نماید.

آن‌که به نبوت می‌رسد و از همه جهات به‌گونه تفصیلی ظهور یافته است یا ظهور از همه جهات اعتدالی است و مظهر اسم شریف الحکم العدل است یا این‌گونه نیست.

مظاهر اسم شریف الحکم العدل هم واسطه تکوینی میان حق تعالی و خلق هستند و هم واسطه تشریعی و انبیاء و اولیاء که ظهور اعتدالی تام ندارند، به‌واسطه مظاهر اعتدالی آن وساطت در تکوین و تشریع دارند.

مظاهر تام و اعتدالی اسم شریف الحکم العدل یا بالاصاله مظهر او هستند یا بالتبع.

مظهر اسم شریف الحکم العدل که بالاصاله مظهر اوست حضرت خاتم الانبیاء صلی‌الله‌علیه‌وآله‌سلم است.

مظاهر اسم شریف الحکم العدل که بالتبع مظهر او هستند، اهل بیت پیامبر حاتم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌سلم هستند.

اهل بیت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌سلم اولا وجه الله هستند. ثانیاً از همه جهات بالفعل هستند. ثالثاً ظهور تفصیلی مطلق دارند. رابعاً مظهر اسم شریف الحکم العدل هستند. خامساً حضورشان در جهان طبیعت به‌هیچ وجه سبب تاثر از آن نیست.

جوهر قدسی مفارق از عالم خلق، متصل به عالم حق بلکه متحد با آن، واسطه میان حق تعالی و خلق هم در تشریع و هم در تکوین، اجسام روحانی، ارواح جسمانی، در زمین آسمانی، با خلق، ربانی، اجساد ارضی با قلوب سماوی، اشباح فرشی، ارواح عرشی، نفوس سیار زمینی و قلوب طیار آسمانی هستند.

بنابر تحقیق، در این‌گونه موارد بالفعل بودن در برابر بالقوه بودن است از این‌رو ممکن است در عین فعلیت، ظاهر و مفصل نباشند بلکه باطن و مجمل باشند. این هم نوعی از حالت منتظره است که همه هستی را فراگرفته است.

3- وَ نَحْنُ عَيْنُ اللَّهِ فِي خَلْقِهِ وَ يَدُهُ الْمَبْسُوطَةُ بِالرَّحْمَةِ عَلَى عِبَادِهِ

قرب به حق تعالی که عبارت است از اتصاف به صفات کمال او، درجات و مراتب بسیار دارد. در بالاترین مراتب آن، قرب نوافل و بالاتر از آن که فوق آن قربی نیست، قرب فرائض قرار دارد.

قرب نوافل آن است که انسان به درجه‌ای برسد که حق تعالی تنزل کند و چشم و گوش و زبان او گردد و مصداق حدیث شریف قرب نوافل شود:

قال رسول الله صلى اللّه عليه و آله: قال الله عزوجل: من اهان لى وليا فقد ارصد لمحاربتى مَا یَتَقَرَّبَ إلَيَّ عَبْدِي‌ بِشَيْءٍ أَحَبَّ إلَيَّ ممَا افْتَرَضْتُ عَلَيْهِ و انّه ليَتَقَرَّبُ إلَيَّ بِالنَّوَافِلِ حَتَّي‌ أُحِبَّهُ ؛ فَإذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِي‌ يَسْمَعُ بِهِ ، وَ بَصَرَهُ الَّذِي‌ يُبْصِرُ بِهِ ، وَ لِسَانَهُ الَّذِي‌ يَنْطِقُ بِهِ، ويده التي يبطش بها وَ رِجْلَهُ الَّذِي‌ يَمْشِي‌ بِهَا، و إن سألني لأعطينه ولئن استعاذني لأعيذنه.

ترجمه: رسول خدا (ص) فرموده خداى عزوجل فرماید: هر كه به دوستى از من اهانت كند به‌تحقیق براى جنگ با من كمین كرده است و هیچ بنده‌ای به چیزى به من تقرب نجوید كه نزد من محبوب تر از آن‌چه بر او واجب كرده‌ام باشد و همانا او به وسیله نافله به من نزدیك شود تا آن‌جا كه من او را دوست بدارم و هنگامى كه او را دوست بدارم، گوش او شوم همان گوشى كه با آن می‌شنود و چشم او گردم همان چشمى كه با آن می‌بیند، و زبانش شوم همان زبانى كه با آن سخن می‌گوید و دست او گردم، همان دستى كه با آن بگیرد، اگر مرا بخواند اجابتش كنم و اگر از من تقاضایی كند به او بدهم.

قرب فرائض آن است که انسان به درجه‌ای از کمال برسد و ترفع یابد که چشم و گوش و زبان حق تعالی شود:

قال الله عزوجل ما يتقرب الى عبدى بشى احب الى مما افترضته عليه، و ما زال يتقرب الى عبدى بالفرائض حتى اذا ما احبه و اذا احببته كان سمعى الذى اسمع به، و بصرى الذى ابصر به، ويدى التى ابطش بها.

ترجمه: هیچ بنده‌ای به چیزى به من تقرب نجوید كه نزد من محبوب تر از آن‌چه بر او واجب كرده‌ام باشد و همانا او به وسیله واجبات به من نزدیك شود تا آن‌جا كه من او را دوست بدارم و هنگامى كه او را دوست بدارم، او سمع من شود همان سمعی كه با آن می‌شنوم و بصر من شود همان بصری كه با آن می‌بینم و دست من شود، همان دستى كه با آن بگیرم.

تفاوت بين دو قرب به‌اندازه تفاوت بين نوافل و فرائض است، بلكه به قدر تفاوت بين عبد و رب است، زيرا در قرب نوافل حق تنزل مى‌كند و چشم و گوش عبد مى‌شود كه شنونده و بيننده عبد است ولى در قرب فرائض عبد ترفع مى‌يابد و صعود و عروج پيدا مى‌كند و بالا مى‌رود و چشم و گوش حق مى‌شود كه گوينده و شنونده بيننده حق است، ازاین‌رو تفاوت بين دو قرب تفاوت بين تنزل و ترفع و نزول و صعود است.

و روایاتی که در ادامه خواهد آمد.

بین ذات حق تعالی و عالم کثرت خلق، عالمی وجود دارد که عالم امر نامیده شده است و حیثیات و صفات بی‌شمار دارد و بین آن عالم و حق تعالی واسطه‌ای وجود ندارد.

روایات بسیاری صریح در این مطلب است و تصریح به قرب فرائض دارد مانند:

1- روى رئيس المحدثين محمد بن على بن بابويه القمى‌عظم الله قدره فى كتاب‏ معانى الاخبار باسناده عن محمد بن مسلم قال سمعت أباعبدالله عليه السلام يقول: ان الله عز و جل خلقا خلقهم من نوره و رحمة من رحمته، فهم عين الله الناظرة و اذنه السامعة و لسانه الناطق فى خلقه باذنه و أمنائه على ما انزل من عذر او نذر او حجة، فبهم يمحو الله السيئات و بهم يدفع الضيم و بهم ينزل الرحمة و بهم يحى ميتا و يميت حيا و بهم مبتلى خلقه و بهم يقضى فى خلقه قضيته، قلت: جعلت فداك من هؤلاء؟ قال عليه السلام: الأوصياء.

ترجمه: محمّد بن مسلم مى‌گويد: از امام صادق عليه السّلام شنيدم كه مى‌فرمود:حقيقتا خداوند آفريدگانی دارد از رحمت او كه آنها را از نور و رحمت خود آفريد. آن‌ها به اذن الهى چشم بينای خداوند، گوش شنواى او، زبان گوياى او در ميان مخلوقات او هستند. آنان بر آن‌چه از عذر يا ترسانيدن، يا حجّت و برهان فروفرستاده شده، امينان او هستند. به وسيلۀ آن‌ها، گناهان را نابود و گرفتارى‌ها را دفع مى‌كند و رحمت خود را فرود آورده، مرده را زنده كرده و زنده را مى‌ميراند و بندگان خود را مورد آزمايش قرار مى‌دهد و به وسيلۀ آن‌ها دستورات خود را در ميان مخلوقاتش حاكم مى‌سازد. عرض كردم: فداىت شوم! آن‌ها چه كسانى هستند؟ فرمودند: آن‌ها جانشينان(رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله)مى‌باشند.

2- و روى أيضا باسناده عن ابى‌بصير عن ابى‌عبدالله عليه السلام قال: قال امير المؤمنين عليه السلام فى خطبة: انا الهادى انا المهدى، و انا ابواليتامى ‌و المساكين و زوج الارامل، و انا ملجأ كل ضعيف و مأمن كل خائف، و انا قائد المؤمنين الى الجنة، و انا حبل الله المتين و انا عروة الله الوثقى، و كلمة الله التقوى، و انا عين الله و لسانه الصادق و يده، و انا جنب الله الّذي يقول: ان تقول نفس يا حسرتى على ما فرطت فى جنب الله، و انا يد الله المبسوطة على عباده بالرحمة و المغفرة، و انا باب حطة، من عرفنى و عرف حقى فقد عرف ربه لانى وصى نبيه فى ارضه و حجته على خلقه لا ينكر هذا إلا راد على الله و على رسوله.

ترجمه: امام صادق عليه‌السّلام مى‌فرمايد: اميرمؤمنان عليه‌السّلام در یکی از خطبه‌های خود فرمودند: من هدايت‌كننده، هدايت شده، پدر يتيمان و نيازمندان، همسر بيوه‌زنان، پناهگاه هر ضعيف، محلّ‌ امن هر حائف هستم. من رهبر مؤمنان به سوى بهشت، ريسمان محكم الهى، پيوند محكم خداوند، سخن تقوای الهی، چشم خدا، زبان راستگوى او و دست خداوند مى‌باشم و من جنب (طاعت)خدا هستم كه مى‌فرمايد: «اين‌كه کسی بگويد: افسوس كه در اطاعت (جنب) خداوند كوتاهى كردم» و من دست باز خداوند با رحمت و بخشش بر بندگان او و درب توبه هستم. كسى كه مرا و حقّم را بشناسد، پروردگار خود را شناخته است، زيرا من جانشين پيامبر او بر روى زمين و حجّت خدا بر خلق هستم و اين مسئله را جز كسى كه خدا و رسولش را ردّ مى‌كند، انكار نخواهد كرد.

3- و باسناده عن المشرقى عن ابى‌الحسن الرضا عليه السلام قال: سمعة يقول: بل يداه مبسوطتان. فقلت له: يدان هكذا و اشرت بيدى الى يديه- فقال: لو كان هكذا لكان مخلوقا.

ترجمه: از امام رضا (علیه السلام) شنیدم که می فرمود: بلکه هر دو دست خداوند باز است. عرض کردم: (آیا) برای خداوند دو دست به این شکل است و با دست خود به دستانم اشاره کردم. آن حضرت فرمودند: خیر، اگر دست خداوند این گونه باشد، مخلوق است (نه خالق).

4- و عن سيد العابدين على بن الحسين عليهما السلام: نحن ابواب الله، و نحن الصراط المستقيم، و نحن عيبة علمه و موضع سره، و قال: ليس بين الله و بين حجته حجاب و لا لله دون حجته سرّ.

ترجمه: ما درهای خدا، صراط مستقيم، خزانه علم او و جایگاه سرّ او هستیم. و فرمود: بين خداوند و حجتش هيچ حجابی نيست و خداوند در برابر حجتش هيچ پوششی ندارد.

5- ما رواه الشيخ المفيد رحمه الله من كتاب نوادر الحكمة لبعض علمائنا الامامية رضى الله عنهم عن ابن عباس قال: سمعت رسول الله صلى الله عليه و آله لما أسرى به الى السماء السابعة ثم أهبط الى الارض يقول لعلى بن ابى‌طالب عليه السلام: يا على! ان الله تبارك و تعالى كان و لا شى‏ء معه، فخلقنى و خلقك روحين من نور جلاله، فكنا امام عرش رب العالمين نسبح الله و نحمده و نهلله، و ذلك قبل ان يخلق السموات و الارضين، فلما اراد الله عز و جل ان يخلق آدم عليه السلام خلقنى و اياك من طينة واحدة من طينة عليين و عجتنا بذلك النور و غمسنا فى جميع الانوار و انهار الجنة، ثم خلق آدم و استودع صلبه تلك الطينة و النور، فلما خلقه استخرج ذريّته من ظهره فاستنطقهم و قررهم بربوبيته، فاول ما خلق الله اقر له بالربوبية و التوحيد انا و انت و النبيون على قدر منازلهم و قربهم من الله عز و جل. فقال الله تبارک و تعالی: صدقتما و أقررتما یا محمد و یا علی؛ و سبقتما خلقی إلی طاعتی و کذلک کنتما فی سابق علمی فیکما فأنتما صفوتی من خلقی و الأئمة من ذریتکما و شیعتکما و کذلک خلقتکم. ثم قال النبی(ص): یا علی؛ فکانت الطینة فی صلب آدم و نوری و نورک بین عینیه فما زال ذلک النور ینتقل بین أعین النبیین و المنتجبین حتی وصل النور و الطینة إلی صلب عبدالمطلب فافترق نصفین فخلقنی الله من نصفه و اتخذنی نبیاً و رسولاً و خلقک من النصف الآخر، فاتخذک خلیفة و وصیاً و ولیاً. فلما کنت من عظمة ربی کقاب قَوْسَینِ أَوْ أَدْنی قال لی: یا محمد؛ مَن أطوع خلقی لک؟ فقلت علی بن أبی طالب(ع) فقال عز و جل: فاتخذه خلیفة و وصیاً فقد اتخذته صفیاً و ولیاً. یا محمد؛ کتبت اسمک و اسمه علی عرشی من قبل أن أخلق الخلق. محبةً منی لکما و لمن أحبکما و تولاکما و أطاعکما، فمن أحبکما و أطاعکما و تولاکما کان عندی من المقربین و من جحد ولایتکما و عدل عنکما کان عندی من الکافرین الضالین.

ثم قال النبی(ص) : یا علی؛ فمن ذا یلج بینی و بینک و أنا و أنت من نور واحد و طینة واحدة فأنت أحق الناس بی فی الدنیا و الآخرة و ولدک ولدی و شیعتکم شیعتی و أولیاؤکم أولیائی و أنتم معی غدا فی الجنة.

ترجمه: ابن عباس گوید: از رسول خدا(ص) شنیدم که آن‌گاه که به آسمان هفتم برده شد و به زمین بازگرداند در حالی که حضرت علی(ع) را مخاطب خود قرار داده بود، فرمود: ای علی! همانا خداوند تبارک و تعالی بود و هیچ چیزی جز او نبود، پس خداوند متعال من و تو را دو نور از نور جلال و عظمت خودش آفرید و ما مقابل عرش پروردگار عالم مشغول تسبیح «سبحان الله»، و تحمید «الحمدلله»، و تهلیل «لا اله الاّ الله» گفتن او بودیم و این قبل از آن بود که خداوند آسمان‌ها و زمین را خلق کند. پس چون خداوند اراده کرد که آدم را خلق کند، من و تو را از طینت واحدی از علیین خلق کرد و ما را با نور خود عجین کرده و در همة انوار و نهرهای بهشت غوطه‌ور ساخت. پس خداوند آدم(ع) را خلق کرد و این طینت و نور را در صلب او به امانت گذاشت. و هنگامی که خداوند آدم(ع) را خلق کرد، ذریه و فرزندان او را حاضر کرد و آن‌ها را به نطق واداشت که از آن‌ها بر ربوبیت خود اقرار گیرد. و اولین کسانی که اقرار به ربوبیت خداوند نمودند، من و تو بودیم و بعد از ما هم پیغمبران دیگر بر حسب درجه و رتبه شان، به ربوبیت خداوند متعال اقرار کردند.

آنگاه خداوند متعال فرمود: ای محمد و ای علی! شما در اقرار به ربوبیت من صادق هستید و در طاعت من از همة خلقم پیشی گرفته‌اید و من این را از علم خود می‌دانستم. پس شما برگزیدگان من از میان خلقم هستید و ائمه(علیهم‌السلام) هم از ذریة شما دو بزرگوار می‌باشند و آن‌ها شیعیان شما می‌باشند و ما هم این چنین آن‌ها را مثل شما خلق کردیم. (یعنی با نور خود و طینت علیین و) در ادامه پیامبر(ص) فرمودند: ای علی! این طینت در صلب آدم بود و نور من و تو در بین دو چشم او قرار داشت، پس این نور از چشم حضرت آدم به چشم پیامبران منتقل شد تا این‌که این نور و طینت، به صلب عبدالمطلب رسید و به دو قسم تقسیم شد. آن‌گاه خداوند متعال مرا از نصف آن خلق کرد و رسول و نبی قرار داد و تو را هم از نصف دیگر خلق کرد و وصی و جانشین قرار داده شدی. پس آنگاه که در عظمت پروردگار متعال به مقام قاب قوسین أو أدنی رسیدم (تنها به اندازه قاب قوسین یا کم‌تر تفاوت داشتم)، خداوند متعال به من فرمود: ای محمد! در میان خلقم چه کسی بیشتر مطیع توست؟ گفتم: خدواندا! علی بن ابی‌طالب(ع). پس خداوند عزوجل فرمود: ای محمد؛ حضرت علی(ع) را جانشین و وصی خود قرار بده که من او را برگزیدة خود قرار دادم.

ای محمد! قبل از اینکه چیزی را خلق کنم اسم تو و علی را بر روی عرش خود نوشتم. محبت خاص من بر شما و بر کسانی است که شما را دوست می‌دارند و از شما اطاعت می‌کنند. و هرکس که شما را دوست بدارد و از شما اطاعت کند از مقربان درگاه من خواهد بود و هرکس هم که منکر ولایت شما شود و به کلام شما اعتنایی نکند، او از زمرة کافران و گمراهان خواهد بود.

سپس پیامبر(ص) به حضرت علی(ع) فرمودند: ای علی! من و تو از یک طینت واحد هستیم و تو در دنیا و آخرت حق‌دارترین مردم نسبت به من هستی و فرزندان تو، فرزندان من هستند و شیعیان تو، شیعیان من؛ دوستان تو، دوستان من و تو و شیعیان و دوستارانت در بهشت کنار من خواهید بود.

6- ما رواه المفيد رحمه الله من كتاب منهج التحقيق قال: روى ابن خالويه يرفعه الى جابر بن عبدالله الانصارى رضى الله عنه قال: سمعت رسول الله صلى الله عليه و آله يقول: ان الله خلقنى و خلق عليا و فاطمة و الحسن و الحسين عليهم السلام من نور واحد، فعصر ذلك النور عصرة فخرج منه شيعتنا، فسبحنا و سبحوا و قدسنا فقدسوا و هللنا و هللوا و وحدنا فوحدوا، ثم خلق السموات و الارض و خلق الملائكة، فنحن الموحدون حيث لا موحد غيرنا و حقيق على الله عز و جل ان يزلفنا فى اعلى عليين، ان الله اصطفانا و اصطفى شيعتنا من قبل ان يكونوا اجساما، فدعانا فاجبنا. (در شرح اصول کافی جلد 4 صفحه 153 خواهد آمد)

7- ما رواه صاحب هذا الكتاب الكافى عن ابى‌عبدالله عليه السلام: ان الله خلقنا من نور عظمته ثم صور خلقنا من طينة مخزونة مكنونة من تحت العرش فاسكن ذلك النور فيه، فكنا نحن خلقنا بشرا نورانيين لم يجعل لاحد فى مثل الّذي خلقنا منه نصيبا، و خلق ارواح شيعتنا من طينتنا و ابدانهم من طينة مخزونة مكنونة اسفل من تلك الطينة و لم يجعل الله لاحد فى مثل الّذي خلقهم منه نصيبا الا للانبياء و المرسلين، و لذلك صرنا نحن و هم الناس و صار سائر الناس همجا للنار و الى النار.

ترجمه: محمد بن مروان گويد: از امام صادق(عليه السّلام)شنيدم فرمود: به راستى خدا ما را از نور عظمت خود آفريد و سپس خلق ما را مجسّم كرد از گلى مخزون و نهفته در زير عرش و آن نور را در اين كالبد نهاد و ما خلقى شديم در جلوۀ بشريت فروزان و درخشنده و كسى را در اين خلقت ما، بهره نيست و ارواح شيعيان ما را از گِل ما آفريد و پيكر آن‌ها را از گِلى مخزون و نهفته در رتبۀ پائين‌تر از آن گِلى كه روحشان را از آن آفريد و احدى را در آن خلقت مخصوص آن‌ها بهره‌اى نيست جز پيامبران و از اين‌رو ما و آن‌ها آدمى شديم و ديگران خرمگسانى كه سزاوار دوزخند و به سوى آن رهسپارند.

8- روایت پنجم همین باب که خواهد آمد.

آیات نیز در این مورد بسیار است مانند: و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی؛ فلم تقتلوهم و لکن الله قتلهم؛ قاتلوهم، یعذبهم الله بایدیکم؛ ءأنتم تزرعونه ام نحن الزارعون؛ خلقکم و ما تعملون؛ إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ؛ فَانْتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنَاهُمْ فِي الْيَمِّ(زخرف، ؛ وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ رُسُلًا إِلَى قَوْمِهِمْ فَجَاءُوهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَانْتَقَمْنَا مِنَ الَّذِينَ أَجْرَمُوا وَكَانَ حَقًّا عَلَيْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ ﴿روم، ۴۷﴾؛ وَ ما ظَلَمُونا وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ؛ ...

این روایات دلالت صریح دارد بر این‌که انسان کامل در بدایت و سیر نزول، تالی تلو حق تعالی است و در سیر صعود، اقرب مراتب وجود به اوست و همه مراتب وجودی ماسوی الله در سیر نزول از آن‌ها نازل شده‌اند و در سیر صعود به آن‌ها بازمی‌گردند.

انسان دارای مراتب سه‌گانه طبیعی، نفسانی و عقلی است. این سه‌مرتبه در برخی از انسان‌ها بالفعل و تفصیلی است مانند انسان کامل، و در برخی از آن‌ها بالقوه و اجمالی است مانند سایر انسان‌ها. قوه و اجمال نیز درجات بسیاری دارد و هر فرد یا گروهی ممکن است درجه‌ای از قوه و اجمال را داشته باشد به‌گونه‌ای که هر فرد یا گروهی نسبت به افراد بالاتر از خود، بالقوه و مجمل باشند و نسبت به افراد فروتر از خود بالفعل و مفصل باشند.

تنها کسانی که هیچ سهمی از اجمال و قوه ندارند، انسان‌های کامل هستند که در عقل برتر از هر عقلی و در نفس کامل‌تر از هر نفسی و در طبیعت معدل و مسوی‌تر از هر طبیعتی هستند.

در طبیعت به‌گونه‌ای از تسویه و اعتدال برخوردارند که اگر مسموم و مقتول نشوند یا با عوامل معارض طبیعی برخورد نکنند، تا ابد زنده می‌مانند و جوانی و پیری آن‌ها از جهت سلامت برابر است.

4- عَرَفَنَا مَنْ عَرَفَنَا وَ جَهِلَنَا مَنْ جَهِلَنَا

هر کس قابلیت معرفت ما را دارد، می‌شناسد و آن‌ که قابلیت ندارد نمی‌شناسد.

هر کس در عوالم پیش از این ما را شناخت این‌جا نیز می‌شناسد وگرنه نمی‌شناسد.

هر که در باطن وجود خود، ما را شناخت در ظاهر هم می‌شناسد وگرنه نمی‌شناسد.

5- وَ إِمَامَةَ الْمُتَّقِينَ: ای من جهلنا، اى جهل ذاتنا و جهل رتبة إمامة المتقين: هر که ما را و امامت ما برای پرهیزگاران را پیش از این عالم نشناخت، این‌جا هم نمی‌شناسد.