قرب فرائض
27 فروردين 1398

قرب فرائض

الحديث السابع و هو السادس و الخمسون و ثلاث مائة

عَنْ أَسْوَدَ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي‌جَعْفَرٍ(ع) فَأَنْشَأَ يَقُولُ ابْتِدَاءً مِنْهُ مِنْ غَيْرِ أَنْ أَسْأَلَهُ: نَحْنُ حُجَّةُ اللَّهِ وَ نَحْنُ بَابُ اللَّهِ وَ نَحْنُ لِسَانُ اللَّهِ وَ نَحْنُ وَجْهُ اللَّهِ وَ نَحْنُ عَيْنُ اللَّهِ فِي خَلْقِهِ وَ نَحْنُ وُلاةُ أَمْرِ اللَّهِ فِي عِبَادِهِ

ترجمه: اسودبن سعید گوید خدمت امام باقر(ع) بودم كه خود حضرت بدون آن‌كه من چیزى بپرسم شروع كرد و فرمود: ما حجت خدائیم ما باب خدائیم، ما زبان خدائیم، ما وجه خدائیم، ما چشم خدا در میان خلقش هستیم، مائیم سرپرستان امر خدا در میان بندگانش (امر خدا همان فرمان‌هاى خداست نسبت به بندگانش و یا به معنى مطلق كار و مطلب خدائى است مانند امر توحید و معاد و نبوت و عبادات و معاملات از نظر شرع و معانى سایر جملات در دو حدیث قبل بیان شد).

شرح‏ آن گذشت.

اگرچه ظاهر این روایات مربوط به ولایت است چنان‌که هست ولی از آن جهت که ممکن است توهم جسمانیت، کثرت و محدودیت حق تعالی شود، به توحید هم مربوط است.

قرب فرائض

الحديث الثامن و هو السابع و الخمسون و ثلاث مائة

عن هَاشِمُ بْنُ أَبِي‌عُمَارَةَ الْجَنْبِيُّ قَالَ: سَمِعْتُ أَمِيرَالْمُؤْمِنِينَ(ع) يَقُولُ أَنَا عَيْنُ اللَّهِ وَ أَنَا يَدُ اللَّهِ وَ أَنَا جَنْبُ اللَّهِ وَ أَنَا بَابُ اللَّهِ.

ترجمه: جنبى گوید: از امیرالمؤمنین علیه‌السلام شنیدم كه مى‌فرمود: منم چشم خدا، منم دست خدا، منم جنب خدا (یعنى به خدا نزدیكم و مردم باید از ناحیه من به خدا تقرب حویند) منم باب خدا (هر كه معرفت و خشنودى خدا طلبد باید از طریق من داخل شود).

شرح

جنب: کنار، پشت؛ جنب الله: عالم پس از الوهیت که همان عالم امر است.

قرب فرائض

الحديث التاسع و هو الثامن و الخمسون و ثلاث مائة

عَنْ عَلِيِّ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ أَبِي‌الْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ(ع) فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ. قَالَ: جَنْبُ اللَّهِ، أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) وَ كَذَلِكَ مَا كَانَ بَعْدَهُ مِنَ الْأَوْصِيَاءِ بِالْمَكَانِ الرَّفِيعِ إِلَى أَنْ يَنْتَهِيَ الْأَمْرُ إِلَى آخِرِهِمْ

ترجمه: موسى بن جعفر علیه‌السلام درباره سخن خداى عزوجل: «دریغا بر من از آن‌چه در جنب خدا قصور ورزیدم» فرمود: جنب خدا امیرالمؤمنین علیه‌السلام و هم‌چنین اوصیاء بعد از او تا آخرین آن‌ها در مقام بلندى باشند.

شرح

مَا كَانَ بَعْدَهُ مِنَ الْأَوْصِيَاءِ بِالْمَكَانِ الرَّفِيعِ: اى كائنا فى المكان الرفيع

مقصود از مکان رفیع، قرب خاص حق تعالی و محل قدس و مقعد صدق است.

همه امامان معصوم (ع) در مقام قرب خاص، عبودیت محض، خلافت تام و مقام لافرقیت قرار دارند.

قرب فرائض

الحديث العاشر و هو التاسع و الخمسون و ثلاث مائة

عَنْ بُرَيْدٍ الْعِجْلِيِّ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَاجَعْفَرٍ(ع) يَقُولُ بِنَا عُبِدَ اللَّهُ وَ بِنَا عُرِفَ اللَّهُ وَ بِنَا وُحِّدَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ مُحَمَّدٌ حِجَابُ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى.

ترجمه: امام باقر علیه‌السلام فرمود: به‌وسیله ما خدا پرستش شد و به‌وسیله ما خدا شناخته شد و به‌وسیله ما خداى تبارك و تعالى را یگانه شناختند و محمد حجاب خداى تبارك و تعالى است (تا واسطه میان او و مخلوقش باشد).

شرح‏

بِنَا عُبِدَ اللَّهُ وَ بِنَا عُرِفَ اللَّهُ وَ بِنَا وُحِّدَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى:

یکم- اولین معنی فراز یادشده که با فهم عرفی نیز تناسب دارد این است که معرفت حقیقی و درست نسبت به خدای متعال تنها با هدایت‌ها و تعالیم انسان کامل مانند اهل بیت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌سلم تحقق‌پذیر است.

دوم- اگرچه شناخت و توحبد حق تعالی از غیر طریق انسان کامل هم ممکن است ولی معرفت و توحید غیر انسان کامل، آمیخته با جهالت و شرک است و در واقع توحید و معرفت نیست.

به‌ همین سبب است که عقاید و معارف فِرَق دینی پس از ادیان چندان تفاوتی با فِرَق غیر دینی پیش از ادیان ندارد. به‌عنوان نمونه در میان فرق اسلامی، برخی عقایدی دارند که با جاهلیت تفاوت قابل توجهی ندارند و تنها تفاوت آن‌ها در جاهلیت اول و ثانی است نه بیش‌تر.

مانند مجسمه و مشبهه، اشاعره صفاتي که قائل به قدمای هشت‌گانه هستند و قائل به جبر، معتزله و منکران صفات و قائل به تفویض و قائل به معلل بودن افعال خدای متعال به اغراض، فیلسوفان قائل به مباینت حق و خلق.

پس معرفت و توحید خالص و صادق تنها به اولياء كامل اختصاص دارد و توحید سایر فرق با شرک جز در ظاهر تفاوت قابل توجهی ندارد.

سوم- انبیاء و اولیاء که در وجود و کمالات وجود میانه حق و خلق هستند می‌توانند حقیقت توحید و عبادت را دریابند و به دیگران تعلیم دهند و جز این راهی نیست که برابر با آن یا برتر از آن باشد.

قرب فرائض

الحديث الحادى عشر و هو الستون و ثلاث مائة

عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي‌جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ ما ظَلَمُونا وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ، قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى أَعْظَمُ وَ أَعَزُّ وَ أَجَلُّ وَ أَمْنَعُ مِنْ أَنْ يُظْلَمَ، وَ لَكِنَّهُ خَلَطَنَا بِنَفْسِهِ فَجَعَلَ ظُلْمَنَا ظُلْمَهُ، وَ وَلايَتَنَا وَلايَتَهُ حَيْثُ يَقُولُ: إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا، يَعْنِي الْأَئِمَّةَ مِنَّا ثُمَّ قَالَ فِي مَوْضِعٍ آخَرَ: وَ ما ظَلَمُونا وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ ثُمَّ ذَكَرَ مِثْلَهُ

ترجمه: زرارة گوید: از امام باقر علیه‌السلام درباره سخن خداى عزوجل: به ما ستم نكردند بلكه به خودشان ستم كردند» پرسیدم، فرمود: همانا خداى تبارك و تعالى بزرگ‌تر و عزیزتر است و جلیل‌تر و والاتر است كه ستم شود ولى ما را به خود پیوسته و ستم به ما را ستم به خود انگاشته و ولایت ما را ولایت خود قرار داده، آن‌جا كه مى‌فرماید: «همانا ولى شما فقط خداست و پیامبر او و كسانى كه ایمان دارند كه مراد از آن‌ها امامان از خاندان مایند. (هم‌چنان كه در این آیه، ولایت ما را به ولایت خود پیوسته) در جاى دیگر (ستم به ما را ستم به خود دانسته) و فرموده است «به ما ستم نكردند بلكه به خود ستم كردند» و سپس مانند این در قرآنش ذكر كرده است (مانند خوشنودى و غضب و افسوس كه آن‌ها را به خود نسبت داده و مقصود مائیم و در موضع دیگر قرآن این آیه را فرموده است)

شرح

نفس الشئ: ذات، كمال ذات، تمام خلقت آن

1- وَ ما ظَلَمُونا وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ

انسان‌ها با شرک و سیئات به خدا ستم نمی‌کنند بلکه به پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌سلم و ائمه (ع) ستم می‌کنند.

انسان‌ها با شرک و سیئات به خدا ستم نمی‌کنند بلکه به خود واقعی‌شان که غیر از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌سلم و ائمه (ع) نیست، ستم می‌کنند.

توضیح نفس بودن پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌سلم و ائمه (علیهم‌السلام) برای خلق:

الف- نفس بودن سبب مقوم وجود شئ، اولى از نفس بودن خود شئ است، زیرا هر چیزی فی‌نفسه و قطع نظر از استناد آن به علت، ممکن است و با استناد به علت، واجب.

شکی نیست که وجوب اقوی و اشد از امکان است.

پس سبب هر چیزی به نفس بودن برای معلول خود اولی است از نفس بودن معلول برای خود.

حقيقت ذات نبي و ولى واسطه بين خدا و خلق و واسطه افاضه وجود و رحمت از حق بر خلق هستند. بنابراین، پیامبر و ائمه (ع) نه تنها نفس بندگان خدا هستند بلکه در نفس بودن برای خلق، اولی از نفس بودن خلق برای خودشان هستند.

هم‌چنین، حقیقت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌سلم و ائمه علیهم‌السلام، نسبت به هم خلق، نسبت علت به معلول خود است و از آن‌جا که معلول عین ربط به علت است، معلول بدون استناد به علت عین هلاکت و بطلان است و هویتی غیر از همان استناد به علت ندارد، پس هویت خلق که همان استناد به علت است فرع وجود علت است، از این‌رو علت در استناد وجود معلول به آن، اولی از استناد وجود معلول به خود است.

کریمه: النبی اولی بالمومنین من انفسهم اشاره به همین نکته دارد.

2- حیات و بقاء و آرامش انسان در مراتب مختلف هستی به معرفت و ایمان است.

معرفت و ایمان به سبب و از طریق نبی و ولی و تعالیم آن‌ها به انسان‌ها می‌رسد.

پس انبیاء و اولیاء از این جهت نیز مقوم وجود اخروی و حقیقی آن‌ها هستند. پس نفس آن‌ها هستند

بر این اساس، مشرکان و مانند آن‌ها بر خدای متعال ظلم نمی‌کنند، زیرا حق تعالی عین وجود و وجوب و شدت و تمامیت است و هیچ حیثیت خلقی قابل ظلم ندارد ولی بر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌سلم و ائمة (ع) ستم می‌کنند که اولا به‌منزله نفس انسان‌ها هستند و ثانیاً دارای جهت خلقی و امکانی و قابل ظلم هستند. آنان از جهت بدن و لوازم و آثار بدنی، بشری همانند دیگران و بشر مثلکم و دارای انفعال و تأثر هستند و از اذیت و آزار کفار و مانند آن‌ها متأثر می‌شوند.

از طرفی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌سلم و ائمه (ع) به سبب فناء در حق تعالی و بقاء و استغراق در او حکم او را نیز دارند؛ همان‌گونه که وجه بشری دارند، وجه الهی نیز دارند و از این جهت مصداق این فراز از دعای شریف: لافرق بینک و بینهم الا انهم عبادک هستند و کریمه یوحی الیّ نیز بدان اشاره دارد.

به همین سبب است که حق تعالی ولایت آن‌ها را ولایت خود، طاعت از آن‌ها را طاعت از خود و عصیان نسبت به آن‌ها را نیز عصیان نسبت به خود دانسته است.

إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا، يَعْنِي الْأَئِمَّةَ مِنَّا: شاهدی بر این مطلب است که ولایت آن‌ها ولایت خدای متعال است.

مقصود از الَّذِينَ آمَنُوا، الْأَئِمَّةَ مِنَّا است بدین سبب که ایمان حقیقی و کامل که همان ولایت و قرب تام به حق تعالی است، مختص به آن‌هاست.