باب ولادت ائمه علیهم‌السلام
18 اسفند 1398

بَابُ مَوَالِیدِ الْأَئِمَّةِ (ع)

و هو الباب التاسع و الثمانون من كتاب الحجة و فيه ثمانیة احادیث

572- الحديث الاول و هو الواحد و تسعة مائة

عَنْ أَبِی‌بَصِیرٍ قَالَ: حَجَجْنَا مَعَ أَبِی‌عَبْدِاللَّهِ(ع) فِی السَّنَةِ الَّتِی وُلِدَ فِیهَا ابْنُهُ مُوسَى(ع)، فَلَمَّا نَزَلْنَا الْأَبْوَاءَ، وَضَعَ لَنَا الْغَدَاءَ وَ كَانَ إِذَا وَضَعَ الطَّعَامَ لِأَصْحَابِهِ، أَكْثَرَ وَ أَطَابَ قَالَ: فَبَیْنَا نَحْنُ نَأْكُلُ إِذْ أَتَاهُ رَسُولُ حَمِیدَةَ فَقَالَ لَهُ: إِنَّ حَمِیدَةَ تَقُولُ قَدْ أَنْكَرْتُ نَفْسِی وَ قَدْ وَجَدْتُ مَا كُنْتُ أَجِدُ إِذَا حَضَرَتْ وِلَادَتِی وَ قَدْ أَمَرْتَنِی أَنْ لَا أَسْتَبِقَكَ بِابْنِكَ هَذَا فَقَامَ ابوعَبْدِاللَّهِ(ع) فَانْطَلَقَ مَعَ الرَّسُولِ فَلَمَّا انْصَرَفَ قَالَ: لَهُ أَصْحَابُهُ سَرَّكَ اللَّهُ وَ جَعَلَنَا فِدَاكَ فَمَا أَنْتَ صَنَعْتَ مِنْ حَمِیدَةَ قَالَ: سَلَّمَهَا اللَّهُ وَ قَدْ وَهَبَ لِی غُلَاماً وَ هُوَ خَیْرُ مَنْ بَرَأَ اللَّهُ فِی خَلْقِهِ وَ لَقَدْ أَخْبَرَتْنِی حَمِیدَةُ عَنْهُ بِأَمْرٍ ظَنَّتْ أَنِّی لَا أَعْرِفُهُ وَ لَقَدْ كُنْتُ أَعْلَمَ بِهِ مِنْهَا فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ مَا الَّذِی أَخْبَرَتْكَ بِهِ حَمِیدَةُ عَنْهُ؟ قَالَ: ذَكَرَتْ أَنَّهُ سَقَطَ مِنْ بَطْنِهَا حِینَ سَقَطَ وَاضِعاً یَدَیْهِ عَلَى الْأَرْضِ رَافِعاً رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ فَأَخْبَرْتُهَا أَنَّ ذَلِكَ أَمَارَةُ رَسُولِ اللَّهِ (ص) وَ أَمَارَةُ الْوَصِیِّ مِنْ بَعْدِهِ فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ مَا هَذَا مِنْ أَمَارَةِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) وَ أَمَارَةِ الْوَصِیِّ مِنْ بَعْدِهِ؟

فَقَالَ لِی: إِنَّهُ لَمَّا كَانَتِ اللَّیْلَةُ الَّتِی عُلِقَ فِیهَا بِجَدِّی أَتَى آتٍ جَدَّ أَبِی بِكَأْسٍ فِیهِ شَرْبَةٌ أَرَقُّ مِنَ الْمَاءِ وَ أَلْیَنُ مِنَ الزُّبْدِ وَ أَحْلَى مِنَ الشَّهْدِ وَ أَبْرَدُ مِنَ الثَّلْجِ وَ أَبْیَضُ مِنَ اللَّبَنِ فَسَقَاهُ إِیَّاهُ وَ أَمَرَهُ بِالْجِمَاعِ فَقَامَ فَجَامَعَ فَعُلِقَ بِجَدِّی وَ لَمَّا أَنْ كَانَتِ اللَّیْلَةُ الَّتِی عُلِقَ فِیهَا بِأَبِی أَتَى آتٍ جَدِّی فَسَقَاهُ كَمَا سَقَى جَدَّ أَبِی وَ أَمَرَهُ بِمِثْلِ الَّذِی أَمَرَهُ فَقَامَ فَجَامَعَ فَعُلِقَ بِأَبِی وَ لَمَّا أَنْ كَانَتِ اللَّیْلَةُ الَّتِی عُلِقَ فِیهَا بِی أَتَى آتٍ أَبِی فَسَقَاهُ بِمَا سَقَاهُمْ وَ أَمَرَهُ بِالَّذِی أَمَرَهُمْ بِهِ فَقَامَ فَجَامَعَ فَعُلِقَ بِی وَ لَمَّا أَنْ كَانَتِ اللَّیْلَةُ الَّتِی عُلِقَ فِیهَا بِابْنِی أَتَانِی آتٍ كَمَا أَتَاهُمْ فَفَعَلَ بِی كَمَا فَعَلَ بِهِمْ فَقُمْتُ بِعِلْمِ اللَّهِ وَ إِنِّی مَسْرُورٌ بِمَا یَهَبُ اللَّهُ لِی فَجَامَعْتُ فَعُلِقَ بِابْنِی هَذَا الْمَوْلُودِ فَدُونَكُمْ فَهُوَ وَ اللَّهِ صَاحِبُكُمْ مِنْ بَعْدِی إِنَّ نُطْفَةَ الْإِمَامِ مِمَّا أَخْبَرْتُكَ وَ إِذَا سَكَنَتِ النُّطْفَةُ فِی الرَّحِمِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ أُنْشِئَ فِیهَا الرُّوحُ بَعَثَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى مَلَكاً یُقَالُ لَهُ حَیَوَانُ فَكَتَبَ عَلَى عَضُدِهِ الْأَیْمَنِ وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلًا لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ وَ إِذَا وَقَعَ مِنْ بَطْنِ أُمِّهِ وَقَعَ وَاضِعاً یَدَیْهِ عَلَى الْأَرْضِ رَافِعاً رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ فَأَمَّا وَضْعُهُ یَدَیْهِ عَلَى الْأَرْضِ فَإِنَّهُ یَقْبِضُ كُلَّ عِلْمٍ لِلَّهِ أَنْزَلَهُ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ وَ أَمَّا رَفْعُهُ رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ فَإِنَّ مُنَادِیاً یُنَادِی بِهِ مِنْ بُطْنَانِ الْعَرْشِ مِنْ قِبَلِ رَبِّ الْعِزَّةِ مِنَ الْأُفُقِ الْأَعْلَى بِاسْمِهِ وَ اسْمِ أَبِیهِ یَقُولُ یَا فُلَانَ بْنَ فُلَانٍ اثْبُتْ تُثْبَتْ فَلِعَظِیمٍ مَا خَلَقْتُكَ أَنْتَ صَفْوَتِی مِنْ خَلْقِی وَ مَوْضِعُ سِرِّی وَ عَیْبَةُ عِلْمِی وَ أَمِینِی عَلَى وَحْیِی وَ خَلِیفَتِی فِی أَرْضِی لَكَ وَ لِمَنْ تَوَلَّاكَ أَوْجَبْتُ رَحْمَتِی وَ مَنَحْتُ جِنَانِی وَ أَحْلَلْتُ جِوَارِی ثُمَّ وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی لَأَصْلِیَنَّ مَنْ عَادَاكَ أَشَدَّ عَذَابِی وَ إِنْ وَسَّعْتُ عَلَیْهِ فِی دُنْیَایَ مِنْ سَعَةِ رِزْقِی فَإِذَا انْقَضَى الصَّوْتُ صَوْتُ الْمُنَادِی أَجَابَهُ هُوَ وَاضِعاً یَدَیْهِ رَافِعاً رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ یَقُولُ شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ وَ الْمَلائِكَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ قَالَ: فَإِذَا قَالَ ذَلِكَ، أَعْطَاهُ اللَّهُ الْعِلْمَ الْأَوَّلَ وَ الْعِلْمَ الْآخِرَ وَ اسْتَحَقَّ زِیَارَةَ الرُّوحِ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ الرُّوحُ لَیْسَ هُوَ جَبْرَئِیلَ؟ قَالَ: الرُّوحُ هُوَ أَعْظَمُ مِنْ جَبْرَئِیلَ إِنَّ جَبْرَئِیلَ مِنَ الْمَلَائِكَةِ وَ إِنَّ الرُّوحَ هُوَ خَلْقٌ أَعْظَمُ مِنَ الْمَلَائِكَةِ أَ لَیْسَ یَقُولُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ؟

ترجمه: ابوبصیر گوید: همراه امام صادق علیه‌السلام حج گزاردیم در سالی‌كه پسرش موسى متولد شد. چون در أبواء (منزلى در میان مكه و مدینه) فرود آمدیم، براى ما صبحانه آوردند و چون آن حضرت به اصحابش غذا مى‌داد، زیاد و خوب تهیه مى‌كرد، ما مشغول خوردن بودیم كه فرستاده حمیده (همسر امام صادق علیه‌السلام) آمد و گفت: حمیده مى‌گوید من خود را از دست داده‌ام و درد زائیدن در خود احساس مى‌كنم و شما به من دستور داده‌اید كه نسبت به این پسرت پیش از شما اقدامى نكنم.

حضرت صادق علیه‌السلام برخاست و با فرستاده رفت. چون برگشت، اصحابش عرض كردند: خدایت مسرور كند و ما را قربانت نماید، با حمیده چه كردى؟ فرمود: خدا سلامتش داشت و به من پسرى عطا فرمود كه در میان مخلوقش از همه بهتر است و حمیده از آن مولود به من مطلبى گفت كه گمان كرد من آن را نمى‌دانم، در صورتی‌كه من به آن داناترم.

عرض كردم: قربانت، حمیده نسبت به آن مولود به شما چه خبرى داد؟ فرمود: گفت چون از شكمش فرود آمد، دست‌ها به زمین نهاده، سر به آسمان بلند كرد، من به او خبر دادم كه این عمل نشانه رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم و نشانه وصى بعد از اوست، عرض كردم: قربانت: این چگونه نشانه‌اى است براى رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم و وصى بعد از او؟ فرمود: در آن شبى كه نطفه جدم (زین العابدین علیه‌السلام) بسته شد شخصى (فرشته‌اى) جامى نزد پدرش آورد كه در آن شربتى بود، رقیق‌تر از آب و نرمتر از كره و شیرین‌تر از عسل و خنك‌تر از برف و سفیدتر از شیر و به او آشامانید و دستور نزدیكى داد، او برخاست و نزدیكى كرد و نطفه جدم بسته شد و چون شبى كه نطفه پدرم بسته شد، فرا رسید شخصى نزد جدم آمد و آن را به جدم آشاماند، چنان‌كه به پدر جدم آشامانید و به وى دستور داد چنان‌كه به او دستور داد، جدم برخاست و نزدیكى كرد و نطفه پدرم بسته شد و چون شبى كه نطفه من بسته شد، فرا رسید، شخصى نزد پدرم آمد و به او آشاماند آن‌چه را به آن‌ها آشاماند و دستورش داد آن‌چه به آن‌ها دستور داد، پدرم برخاست و نزدیكى كرد و نطفه من بسته شد و چون شبى كه نطفه پسرم بسته شد فرا رسید، شخصى نزد من آمد چنان‌كه نزد آن‌ها آمد و با من همان رفتار كرد كه با آن‌ها كرد، پس من به اسم خدا برخاستم و از آن‌چه خدایم مى‌بخشد شادمان بودم و نزدیكى كردم و نطفه پسرم همین مولود بسته شد، متوجهش باشید كه او به خدا پس از من صاحب شماست.

همانا نطفه امام از نوشیدنی است كه به تو خبر دادم و چون آن نطفه چهار ماه در زهدان بماند و روح در آن ایجاد شد، خداى تبارك و تعالى فرشته‌اى كه نامش حیوان است برانگیزد تا بر بازوى راستش نویسد «كلمه پرودگارت با راستى و عدالت پایان یافت، كلمات خدا را دگرگون كننده‌اى نیست و او شنوا و داناست» (مقصود از كلمه همان امام است). و چون از شكم مادرش فرود آید، دست‌هایش را بر زمین گذارد و سرش را به آسمان بلند كند، اما دست به زمین گذاردنش، رمز این است كه هر علمى را كه خدا از آسمان به زمین فرستد، او دریافت كند و اما سر به آسمان برداشتن براى این است كه ندا دهنده‌اى از درون عرش، از جانب پرودگار عزت و از افق اعلى او را به نام خود و نام پدرش صدا زند و بگوید: اى فلان بن فلان ثابت باش تا برجا بمانى (در تمام گفتار و كردارت از روى علم و بصیرت بر حق ثابت باش تا امامتت ثابت شود). براى عظمت خلقتت تو برگزیده از میان خلق منى و محل راز و صندوق علم و امین وحى و خلیفه روى زمین من هستى، براى تو و هر كه از تو پیروى كند، رحمتم را واجب كردم و بهشتم را بخشیدم و در جوار خود درآوردم، به عزت و جلالم هر كه با تو دشمنى كند با عذاب سختم او را بسوزانم، اگر چه در دنیا از رحمت واسعه‌ام به او هم توسعه دهم.

و چون آواز منادى پایان یابد، امام با دست به زمین و سر به سوى آسمان جوابش دهد و بگوید «خدا و فرشتگان و دانشمندان گواهى دهند كه شایسته پرستشى جز او نیست، به عدالت قیام كرده، معبودى جز خداى تواناى حكیم نیست» و چون چنین گوید، خدایش علم اول و علم آخر به او عطا كند و مستحق ملاقات روح در شب قدر گردد. عرض كردم: قربانت، روح همان جبرئیل نیست؟ فرمود روح از جبرئیل بزرگ‌تر است، جبرئیل از جنس فرشتگان است و روح مخلوقى است بزرگ‌تر از فرشتگان علیهم‌السلام. مگر نه این است كه خداى تبارك و تعالى فرماید: «فرشتگان و روح فرود آیند» (پس روح غیر از فرشته است).

شرح

وَضَعَ لَنَا الْغَدَاءَ وَ كَانَ إِذَا وَضَعَ الطَّعَامَ لِأَصْحَابِهِ، أَكْثَرَ وَ أَطَابَ

غداء هم به صبحانه گفته می‌شود و هم به چاشت که بین طلوع آفتاب و ظهور خورده می‌شود.

ظاهر برخی از روایات و آیات این است که فراهم ساختن غذا برای مهمان اگر بیش از حد نیاز هم باشد چه از نظر کمیت و چه از نظر کیفیت، از مصادیق اسراف نیست بلکه اسراف به معنی بدمصرف کردن است نه زیاد مصرف کردن مگر آن‌که زیاد مصرف کردن خود از مصادیق بد مصرف کردن باشد.

نه‌تنها پذیرایی بیش از نیاز برای مهمان مکروه و ناپسند نیست بلکه پسندیده هم هست و از اخلاق انبیاء و اولیاء الهی است

عبارت وَ كَانَ إِذَا وَضَعَ الطَّعَامَ لِأَصْحَابِهِ، أَكْثَرَ وَ أَطَابَ دلالت بر عادت معمول آن حضرت دارد نه انجام آن به‌وصورت اتفاقی و در موارد اندک.

وَ قَدْ وَهَبَ لِی غُلَاماً وَ هُوَ خَیْرُ مَنْ بَرَأَ اللَّهُ فِی خَلْقِهِ

چنین تعبیراتی برای بیان برتری مصداق مورد بیان بر سایر خلق است نه به معنی حقیقی که مثلا بر اولیاء دیگر مانند پدران و اجداد مطهر ایشان نیز برتری داشته باشد مانند تعابیری که درباره ارزش و فضیلت برخی از اعمال و عبادات برخی از اولیاء خدای متعال وارد شده است مبنی بر این‌که عمل یا عبادت خاصی از مثلا امیرالمومنین صلوات‌اللّه‌وسلامه‌علیه از عبادت جن و انس برتر است. این تعبیر بدان معنی نیست که عمل مورد نظر از عبادات حضرت ختمی مرتبت صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم نیز برتری داشته باشد. پس مقصود از برترین خلق مقایسه آن حضرت با عموم مردم است نه خصوص اولیاء. خداوند فرزندی به آن حضرت عطا کرده است که در میان عموم خلق همانند ندارد و برتر از همه آن‌هاست اما نسبت به پدر و اجداد معصوم ایشان، به دلایل دیگری مانند برتری قطعی و یقینی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم بر ماسوی الله و نیز برتری قطعی بالتبع حضرت امیرالمومنین صلوات‌اللّه‌وسلامه‌علیه بر همه خلق از انبیاء و واولیاء جز حضرت ختمی مرتبت صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم مقایسه‌ای صورت نگرفته است.

جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ مَا الَّذِی أَخْبَرَتْكَ بِهِ حَمِیدَةُ عَنْهُ؟ قَالَ: ذَكَرَتْ أَنَّهُ سَقَطَ مِنْ بَطْنِهَا حِینَ سَقَطَ وَاضِعاً یَدَیْهِ عَلَى الْأَرْضِ رَافِعاً رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ

تولد یافتن برای همه امری طبیعی و عادی است و البته این امر سبب نمی‌شود که گونه تولدها با هم تفاوت نداشته باشد مانند تولدهای سخت یا آسان؛ تولد از سر یا از پا؛ تولد طبیعی یا پزشکی؛ تولد به‌موقع یا زودتر یا اندکی دیرتر؛ تولد پس تکمیل اعضاء یا همراه با نقصان و بسا همراه با معلولیت‌های بدنی یا ذهنی. همه این‌ها با طبیعی بودن تولد سازگار است.

نکته مهم این است که طبیعت از فراطبیعت جدا و منفصل نیست، یک حقیقت است که از جنبه یا جنب‌هایی طبیعی است و از جنبه و جنبه‌هایی فراطبیعی و طبیعی بودن آن فراطبیعی بودنش را نفی نمی‌کند و بالعکس. گاهی نشانه‌های طبیعی بودن چیزی آشکار است و در برخی از موارد هم نشانه‌های فراطبیعی بودن آن برای برخی یا برای همه آشکار می‌شود. نه این‌گونه است که همه چیز و همه جنبه‌های آن صرفا طبیعی باشد و نه این‌که نشانه‌های فراطبیعی بودن آن برای همه عیان و آشکار باشد یا آشکار بشود. بسیار از از چیزها و رویدادها در موارد بسیاری بر همه یا بیش‌تر مردم امری طبیعی است و هیچ نشانه فراطبیعی ندارد ولی این مانع از آن نمی‌شود که جنبه‌ها و نشانه‌های فراطبیعی آن برای برخی از اولیاء یا عالمان ربانی عیان و آشکار باشد. غرض این است که در تولد طبیعی هم می‌شود جنبه‌ها و نشانه‌های فراطبیعی بسیاری وجود داشته باشد که تنها اولیاء و عالمان ربانی آن را مشاهده و درک کنند. اگرچه آن‌چه از اهل بیت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم گفته شده و می‌شود از طریق اخبار و روایات به ما رسیده و البته از طریق اخبار و احادیث دست‌کم موثق ولی در هر عصر و زمانی اولیائی بوده و هستند که می‌توان این‌گونه حوادث و رخ‌دادهای فراطبیعی ملازم با طبیعت و نشانه‌های غیرقابل چشم‌پوشی فراطبیعی را به‌وسیله آن‌ها مشاهده کرد.

همان‌گونه انبیاء و اولیاء در ذات و صفات و افعال خود نشانه‌های بارزی از فراطبیعت را نشان‌ می‌دهند نه تنها منعی ندارد که در تولد بلکه مراحل پیش از تولد آن‌ها نیز نشانه‌های فراطبیعی وجود داشته باشدف خواه غیر از خودشان هم بدان عالم باشند خواه نباشند. ولادت اعجازگونه حضرت یحیی و حضرت عیسی علیهماالسلام نمونه و شاهدی بر این نکته است.

بر اساس تحقیق تمام کمالات نفس انسان و نیز کمالات مراتب فراتر از نفس او منطوی در آن است و برای به‌دست آوردن کمالات نه تنها لازم نیست چیزی بر او افزوده شود بلکه ممکن نیست چیزی بر او افزوده شود و اکتساب به هر معنایی که در نظر گرفته شود، نادرست و باطل است. آن‌چه انسان‌ها به حسب ظاهر کسب می‌کنند در واقع کشف حجاب و برداشتن پرده‌های متراکم آن است خواه در دنیا باشد و خواه در آخرت. حصول علم و قدرت و حیات با همه درجات بی‌شمار بلکه نامتناهی آن تنها کشف المحجوب است و آن‌چه را که در متن وجود خود داشته عیان و آشکار می‌کند نه آن‌که چیزی بر آن افزوده باشد مگر از سنخ کمالات حقیقی نباشد و از سنخ انضمام و ترکیب‌های طبیعی باشد که مورد بحث ما هم نیست. پس عبادت کردن، کسب علم و قدرت و سایر کمالات وجودی از گونه اظهار و آشکارسازی همان است که در متن وجود خود دارد. تفاوت انسان‌ها از این جهت در تندی و کندی این آشکارسازی است.تمام کارهایی را که انسان‌ها در طول عمر خود به حسب ظاهر برای اکتساب کمالات انجام می‌دهند در واقع معدات و زمینه‌های اظهار کمالات موجود است نه کسب کمالات مفقود. با همه آن‌چه که گفته شد مانعی هم ندارد که تعابیر یادشده در این حدیث شریف، از سنخ نمادها و علائم نشانه‌هایی باشد که از باب کنایه و استعاره و مجاز برای بیان معانی حقیقی در حد ممکن به‌کار رفته است.

فَأَخْبَرْتُهَا أَنَّ ذَلِكَ أَمَارَةُ رَسُولِ اللَّهِ (ص) وَ أَمَارَةُ الْوَصِیِّ مِنْ بَعْدِهِ

مقصود از نشانه پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم و وصی با تقدیر گرفتن واژگان لازم این است که این نشانه صدق پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم و وصی است یا نشانه‌ای است که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم و وصی آن حضرت از پیش بیان کرده بودند.

فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ مَا هَذَا مِنْ أَمَارَةِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) وَ أَمَارَةِ الْوَصِیِّ مِنْ بَعْدِهِ؟ فَقَالَ لِی: إِنَّهُ لَمَّا كَانَتِ اللَّیْلَةُ الَّتِی عُلِقَ فِیهَا بِجَدِّی أَتَى آتٍ جَدَّ أَبِی بِكَأْسٍ فِیهِ شَرْبَةٌ أَرَقُّ مِنَ الْمَاءِ وَ أَلْیَنُ مِنَ الزُّبْدِ وَ أَحْلَى مِنَ الشَّهْدِ وَ أَبْرَدُ مِنَ الثَّلْجِ وَ أَبْیَضُ مِنَ اللَّبَنِ فَسَقَاهُ إِیَّاهُ وَ أَمَرَهُ بِالْجِمَاعِ فَقَامَ فَجَامَعَ فَعُلِقَ بِجَدِّی

چنان‌که در دو بند پیش گفته شد، طبیعت و فراطبیعت با هم درآمیخته بلکه متحد و در حقیقت واحد هستند و همان‌گونه که تولد انبیاء و اولیاء علیهم‌السلام نشانه‌های فرطبیعی فراوان دارد که برخی از آن‌ها را ممکن است بسیاری از مردم درک کنند و برخی دیگر را تنها اولیاء و خولص از آن‌ها مشاهده نمایند، مراتب قب از تولد آن‌ها نیز همین‌گونه است حتی اگر به معانی مجازی و نمادین هم باشد باز هم اشاره به حقایقی از فراطبیعت است که در قالب‌های زبان طبیعی نمی‌گنجد ولی این عدم گنجایش در زبان طبیعی به معنی محکی نداشتن نیست هر چند این الفاظ نتوانند آن محکی را برای همگان آشکار سازند.

تمام حقایق فراطبیعی نه تنها در قالب‌های این‌جهانی و طبیعی نمی‌گنجد بلکه با حواس طبیعی و مجاری ادراکی این‌جهانی نه قابل درک است و نه قابل بیان. رنگ‌هایی که در عوالم فراطبیعی وجود دارد هم‌چنین طعم‌ها، نغمه‌ها، بوها و لمس‌کردنی‌هایی که در عوالم دیگر وجود دارد چنان از نظر کمیت و کیفیت بی‌اندازه بلکه نامتناهی است که در جهان طبیعت نه چشمی آن را دیده و نه گوشی آن را شنیده و نه به ذهن کسی خطور کرده است و نه ممکن است چشم و گوش و ذهن طبیعی و دنیوی وجهی از وجوه آن را درک کند. انبیاء و اولیاء و عالمان ربانی هم که به اندازه استطاعت خود از آن درک می‌کنند اولا با چشم و گوش و دیگر ابزارها و مجاری فراطبیعی است و ثانیا به اندازه ظرفیت آن‌هاست نه آن‌گونه که در واقع هست مگر کسی که ابزارهای احساس و مجاری ادراک او به معنی حقیقی کلمه محیط و مسلط بر مشاهدات و مدرَکات او باشد.

فَدُونَكُمْ

کاربرد این واژه برای تاکید و تحریص بر اقبال، توجه، اخذ و تمسک و پیروی از کسی است.

فَهُوَ وَ اللَّهِ صَاحِبُكُمْ مِنْ بَعْدِی

صاحب به معنی امام، سرور، ارباب، مقتدی و رهبر است.

امام صادق علیه‌السلام پیش از تولد امام کاظم علیه‌السلام به همسرش سفارش‌هایی دارد که نشان‌دهنده امامت آن حضرت پس از امام صادق علیه‌السلام است و ساعاتی پس از تولد آن حضرت نیز تعابیری برای یاران خود بیان می‌کند که تاکید بر همان چیزی است که پیش از تولد فرموده بود. این می‌تواند دلیلی باشد بر این‌که یا نام و مشخصات ائمه علیهم‌السلام از پیش و در فرمایشات پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم آمده است و یا امام علیه‌السلام به امام بعدی خود علم غیراکتسابی و در واقع علم غیب دارد و یا دلالت بر هر دو دارد که درست همین است و روایات بسیاری بر ان دلالت و تاکید دارد.

وَ إِذَا سَكَنَتِ النُّطْفَةُ فِی الرَّحِمِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ أُنْشِئَ فِیهَا الرُّوحُ بَعَثَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى مَلَكاً یُقَالُ لَهُ حَیَوَانُ

مقصود از حیوان، فرشته‌ای است که حقیقت آن حیات است در برابر فرشته‌ای که حقیقت آن علم یا قدرت یا دیگر صفات وجودی است. مقصود از این‌که حقیقت فرشته‌ای حیات یا علم و قدرت و مانند آن باشد با توجه به آن‌چه که در جای دیگر گفته شد مبنی بر مساوقت وجود با همه کمالات، این است که حیات در آن فرشته چنان عیان و آشکار است که گویی بر همه صفات دیگر غلبه و سلطنت دارد و دست‌کم با بودن صفت حیات، صفات دیگر جز برای خواص قابل مشاهده نیست و غلبه هر یک از صفات دیگر مانند علم و قدرت نیز به همین معنی است.

معنی دیگر این تعبیر این است که فرشته‌ای را خدای متعال فرستاد که کاملا اخروی و فراطبیعی بود و هیچ وجه و نشانی از طبیعت نداشت. توضیح این است که موجودات و فرشتگان از کم‌ترین مرتبه که غلبه وجه طبیعی بر وجه اخروی است شروع می‌شوند و در هر مرتبه‌ای از مراتب صعود و عروج، شدت و تاکد وجه طبیعی کم‌تر و در نهایت مستور و مختفی می‌شود و وجه اخروی آن ظاهر و متجلی و در نهایت حاکم می‌گردد تا به مرتبه می‌رسد که وجه طبیعی و مثالی و برزخی آن مستهلک در وجه اخروی می‌شود در این صورت است که گفته می‌شود فرشته‌ای عین حیات یا علم یا قدرت است.

فَكَتَبَ عَلَى عَضُدِهِ الْأَیْمَنِ

در برخی از روایت آمده است که بین دو  شانه آن حضرت نوشت ودر برخی دیگر آمده است که بین دو چشم آن حضرت نوشت. همه این تعابیر نه تنها مانعة الجمع نیستند بلکه جمع آن ضروری است یعنی هم بر بازوی راست آن حضرت نوشته شده است و هم بین دو کتف آن حضرت و هم بین دو ابروی آن حضرت. در واقع تصریح به این مواضع، اشاره و تاکیر بر اخص و اشرف اعضای بدنی از نظر عرف است وگرنه نه تنها همه اعضای انسان کامل بلکه تک تک سلول‌های آن کلمه خدا و کلمه تام خدای متعال است چنان‌که همه موجودات و همه اجزاء آن کلمات خدای متعال است و بر تک تک سلول‌های همه موجود همه صفات خدای متعال طبع و حک شده است.

وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلًا لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ

تفاوت انسان کامل با دیگران و سایر موجودات طبیعی و فراطبیعی در کمال و تمامیت آن‌ها و اندازه ظهور و تجلی صفات حق تعالی در آن‌ها و اندازه اختفاء و استتار آن‌هاست نه بود و نبود آن‌ها.

همه افعال خدای متعال که کلمات اوست و صفات، کمالات و ارادات و مرادات حق تعالی را اظهار می‌کنند و تفاوت آن‌ها در اندازه حکایت و اظهار آن کمالات است. افعالی که از همه صفات و کمالات حق تعالی حکایت کنند و همه آن‌ها را اظهار نمایند و در این حکایت و اظهار اعتدال تام داشته باشند به‌گونه‌ای که حکایت هیچ یک از آن‌ها بر دیگری غلبه نداشته باشند و ظهور هیچ‌کدام از آن‌ها سبب غیبت و اختفای دیگری نباشد، فعل جامع و کلمه تام است و به دلیل حکایت از همه کمالات، عین صدق است و به این سبب که ظهور یکی از آن‌ها سبب غیبت دیگران نمی‌شود، عین عدل است و به این سبب که کمال و تمامیت آن جایی برای تغییر و تبدیل باقی نمی‌گذارد تبدیل‌پذیری آن محال است. تبدیل در کلمات دیگر هم به معنی خروج از قوه به فعل نیست بلکه به معنی ظهور و اختفاء است و چون همه کمالات ظاهر نیست و ظهور هر یک سبب اختفاء دیگری است تبدیل در مورد آن‌ها ممکن است ولی کلمه تام به دلیل این‌که عین صدق و عدل است، تبدیل‌ناپذیر است. صدق با نقدناپذیری و عدل با خلل‌ناپذیری مساوی بلکه مساوق است.

سمیع و علیم بودن خدای متعال پس از بیان کلمه تام، بدین جهت است که در فهم عرفی، ظهور همه کمالات در کلمه تام و بیان جمعی و تفصیلی کمالات حق تعالی مانع از سمع و استماع و علم تفصیلی به آن‌ها می‌شود به همین جهت حق تعالی برای نفی فهم عرفی یادشده، دو اسم سمیع و علیم را بیان فرمودند.

وَ إِذَا وَقَعَ مِنْ بَطْنِ أُمِّهِ وَقَعَ وَاضِعاً یَدَیْهِ عَلَى الْأَرْضِ رَافِعاً رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ فَأَمَّا وَضْعُهُ یَدَیْهِ عَلَى الْأَرْضِ فَإِنَّهُ یَقْبِضُ كُلَّ عِلْمٍ لِلَّهِ أَنْزَلَهُ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ

قرار دادن دستان مبارک بر زمین نشان‌دهنده احاطه بر طبعیت بلکه سیر نزول است. توضیح این‌که دست نماد قدرت است و زمین نشان و نماد طبعت یا پایان سیر نزول است. قرار دادن دست که مظهر قدرت است بر زمین که مظهر طبیعت است به معنی تسلط و احاطه تام بر عالم طبیعت و اخوات آن است و از آن‌جا که اولا هم وجود عین علم است و هم علم عین وجود و ثانیا ایجاد و آفرینش وجهی از وجوه علم است، تسلط بر طبیعت با علم تفصیلی به آن برابر است و چیزی در طبیعت نیست که بر موجود محیط و قاهر بر آن مخفی و مجهول باشد. پس کلمه تام خدای متعال با ورود در جهان طبیعت و وصول دستان مبارک او به زمین به تمام جزئیات آن عالم خواهد بود و کمالی که در سایر موجودات به تدریج ظاهر می‌شود و از بطون به ظهور می‌رسد، در انسان کامل و کلمه تام خدای متعال بالفعل است و بدون تدریج و نبدیل در لحظه ورود در طبیعت، آشکار می‌شود همان‌گونه که ایمان و عبودیتش همین‌گونه است و تسلیم بودن شیاطین و نفس برای او همین‌گونه است چنان‌که در روایات متعددی بدان تصریح شده است.

معنی دیگر این فراز آن است که با ورود در طبیعت، تمام کمالات مربوط به سیر نزول در او آشکار می‌شود و کمالات تفصیلی حق تعالی در عوالم عقلی و مثالی نزولی بدون تدریج و تبدیل در او ظاهر می‌شود و ظهور کمالات نه صرفا مربوط به علم است و نه صرفا مربوط به مرتبه نازل وجود که طبیعت است.

وَ أَمَّا رَفْعُهُ رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ فَإِنَّ مُنَادِیاً یُنَادِی بِهِ مِنْ بُطْنَانِ الْعَرْشِ مِنْ قِبَلِ رَبِّ الْعِزَّةِ مِنَ الْأُفُقِ الْأَعْلَى بِاسْمِهِ وَ اسْمِ أَبِیهِ یَقُولُ یَا فُلَانَ بْنَ فُلَانٍ اثْبُتْ تُثْبَتْ

سر به سوی آسمان داشتن، نشان ترفع و استعلاست و بنابراین یا نشان‌دهنده برتری بر همه عوالم فراطبیعی است و در نتیجه نشان‌دهنده علم به همه مراتب وجود پیش از طبیعت است یا نشان‌دهنده ظهور و تجلی همه صفات و کمالات انسان کامل و کلمه تام خدای متعال در سیر صعودی است و این ظهور همان فعلیت و تجلی بدون تدریج و تبدیل است. نتیجه این‌که نه کمالات تفصیلی انسان کامل و کلمه تام خدای متعال در سیر نزول تدریجی است و نه در سیر صعود.

اثْبُتْ تُثْبَتْ

یک احتمال این است که این امر تشریعی باشد و در این صورت اشاره به افعال طبیعی و تکالیف دنیوی و بدنی و نفسانی انسان کامل دارد که اگر انسان کامل وظایف خود را در بهترین صورت ممکن انجام دهد و بر فطرت اصلی خود استوار باشد در همه مراتب حیات دنیوی و سیر صعود استوار خواهد بود و این ثبات و استواری به پیروان او نیز سرایت خواهد کرد.

احتمال دیگر این است که امر به ثبات و استواری تکوینی باشد ومانند کریمه کن فیکون باشد در این صورت، این امر همان آفرینش و اظهار کلمه تام و انسان کامل در همه مراتب وجود است.

فَلِعَظِیمٍ مَا خَلَقْتُكَ أَنْتَ صَفْوَتِی مِنْ خَلْقِی وَ مَوْضِعُ سِرِّی وَ عَیْبَةُ عِلْمِی وَ أَمِینِی عَلَى وَحْیِی

آفرینش انسان عظمتی دارد که بی‌مانند است بدین سبب که افریده اسم اعظم خدای متعال است و یا نتیجه اجتماع تام و کامل همه اسماء خدای متعال است نتیجه چنین آفرینش و اجتماعی این است که انسان مظهر تام تفصیلی و اعتدالی همه اسماء خدای متعال است و به همین سبب است که خلیفه خداست. معنی خلافت این است که هر اسمی از اسماء نامتناهی خدای متعال آن‌گونه که در انسان ظهور کرده و می‌کند در هیچ مظهری از مظاهر ظهور نکرده و نمی‌کند ازاین‌رو انسان در علم از حضرت جبرئیل برتر و در اماته از حضرت عزرائیل برتر و در احیاء از حضرت اسرافیل برتر و در بسط رحمت رحمانیه از حضرت میکائیل برتر و در همه این کمالات از همه آن‌ها برتر است و در نتیجه همه مظاهر اسماء حق تعالی در حکم سدنه انسان است.

به حکم جامعیت تفصیلی و خلافت و اولیت در بدء و عود، انسان در میان همه مخلوقات خدای متعال که برگزیدگان اویند، برگزیده است و در میان همه خلق که از اسرار اویند، سرّ و جای‌گاه اسرار خدای متعال است. و در میان همه مظاهر اسماء که به حکم بساطت، جامع همه علومند، خزانه علم الهی است و در میان همه تجلیات افعالی خدای متعال که امانت و امانت‌دار خداوند هستند، امانت و امانت‌دار است.

وَ خَلِیفَتِی فِی أَرْضِی

انسان خلیفه خدای متعال است و سایر خلق خلیفه اسمی از اسماء اوست. مثلا حضرت جبرئیل خلیفه علم خدای متعال است و هر یک از ملائکه مقرب، خلیفه اسمی از اسماء و جلوه‌ای از جلوات اوست ولی انسان مظهر اسم اعظم وخلیفه الله است.

این‌که تعابیری که دلالت بر خلافت انسان در زمین دارد، زمین قید است و محدودکننده موضوع بدین معنی که انسان خلیفه در زمین است و نه در آسمان و آسمان یا خلیفه ندارد یا خلیفه خدا در آسمان مثلا فرشته‌ای از فرشتگان است که با آن هم تناسب دارد یا باید داشته باشد یا این‌که چون مخاطب انسان زمینی است، واژه زمین توضیح است برای تبیین اهمیت محل خلافت بالفعل یا ظاهر انسان زمینی و در این صورت انسان کهخلیفه خدا در زمین است در آسمان هم خلیفه است.

مقصود از خلیفه و خلافت دو چیز است:

1- تجلی جامع تفصیلی و اعتدالی حق تعالی. به این معنی اولا خدای متعال چنین تجلی جامعی در همه مراتب عوالم وجود دارد و ثانیا این تجلی هم انسان است و بر این اساس انسان هم در زمین خلیفه است و هم در آسمان و آسمان‌ها و خلافت انسان در آسمان‌ها گسترده‌تر، ظاهرتر و از احاطه و سلطنت بزرگ‌تری هم برخوردار است. همان‌گونه که آسمان‌ها از همه جهات بزرگ‌تر و گسترده‌ترند و از جمال و جلال بیش‌تری برخوردارند خلیفه خدا در آسمان‌ها هم با آن‌ها تناسب دارد و از جلال و جمال بیش‌تری از آن‌چه در زمین و طبیعت دارد، برخوردار است.

2- مقصود از خلافت تجلی و تعین خدای متعال در عوالمی باشد که تجلی بی‌واسطه حق تعالی ممکن نباشد و به تعبیر عرفی، خلافت در جایی ممکن است که مستخلف عنه غایب باشد یا از نظر اهل آن غایب باشد و چنین چیز تنها در مورد زمین و عالم طبیعت ممکن است. عالم طبیعت به دلیل محدودیت‌های متعددی که دارد و به همین سبب اسفل مراتب وجود و اخس درجات عوالم است قابلیت تجلی بی‌واسطه خدای متعال را ندارد به همین سبب است که باید خلیفه‌ای در آن باشد تا خدای متعال در او تجلی کند و با تجلی او این عالم وجود و دوام و بقاء یابد به همین سبب است که اگر انسان کامل و خلیفه خدا در زمین نباشد، زمین و طبیعت وجود نخواهد یافت تا چه رسد به بقاء و دوام. در یک جمله طبیعت و زمین تاب تحمل تجلی بی‌واسطه حق تعالی را ندارد و خلیفه نقش واسطگی برای تجلی او دارد. درخواست حضرت موسی علیه‌السلام برای رویت حق تعالی مربوط به رویت در زمین و طبیعت است که بی‌اسطه ممکن نیست. یا برای تشرف به رویت باید ارتقاء وجودی یافت و به مرتبه ختمیت بالاصاله یا بالتبع رسید یا باید صبور بود و تا قیام قیامت جزئی و کلی یا فردی و جمعی استقامت کرد. اما رویت در زمین به دلیل ناتوانی زمین از تحمل تجلی بی‌واسطه حق تعالی ممکن نیست مگر از طریق رویت خلیفه الله تعالی.

براین اساس، چون شرط خلافت ناتوانی از تحمل تجلی بی‌واسطه است و این از ویژگی‌های زمین و طبیعت است پس خلافت تنها مربوط به زمین و طبیعت است و خلافت در آسمان‌ها ممکن نیست.

از این‌گذشته خلافت در جایی است که اهل آن از مشاهده مستخلف عنه محروم باشند خواه این محرومیت به سبب شدت و عظمت تجلی مستخلف عنه باشد خواه به دلیل محدودیت‌های خلق در آن عالم. چنین چیزی تنها در عالم طبیعت که آمیخته به ظلمت است، ممکن است نه در عوالمی عین نورانیت و مکشوفیت و بی‌پردگی است.

لَكَ وَ لِمَنْ تَوَلَّاكَ أَوْجَبْتُ رَحْمَتِی وَ مَنَحْتُ جِنَانِی وَ أَحْلَلْتُ جِوَارِی  

نقش و ویژگی انسان کامل و خلیفه الله در زمین و طبیعت چنان‌که بدان اشاره شد چنان است که رحمت خدای متعال جز از طریق او و برای او و به‌خاطر او به هیچ موجودی در هیچ مرتبه‌ای از مراتب عوالم هستی تعلق نمی‌گیرد اگرچه با توجه به آن‌چه گفته شد در برخی از مراتب نام او خلیفه نیست و از آن‌جه که حق تعالی پوشیده بر خلق نیست او هم نقش خلافت ندارد ولی نقش وساطت در رحمت در بدء و عود از او جدایی‌ناپذیر است. براین اساس تقرب، شباهت، سنخیت با ولی کامل خدای متعال مقتضی رحمت و لطف و عنایت خاص خدای متعال خواهد بود.

ثُمَّ وَ عِزَّتِی  وَ جَلَالِی لَأَصْلِیَنَّ مَنْ عَادَاكَ أَشَدَّ عَذَابِی وَ إِنْ وَسَّعْتُ عَلَیْهِ فِی دُنْیَایَ مِنْ سَعَةِ رِزْقِی

چنان‌که بُعد و بینونت و منافرت با او سبب و مقتضی عذاب و محرومیت از الطاف و رحمت خاص خدای متعال خواهد بود.

اگر چه انسان کامل و ولی مطلق خدای متعال واسطه در پیدایش و دوام خلق در دنیا و آخرت است ولی اصل پیدایش و دوام در دنیا و آخرت متوقف بر درجه‌ای از سنخیت و تشبه و تقرب است که در همه موجودات از جمله انسان‌ها وجود دارد. همه موجودات آن اندازه از قابلیت دریافت رحمت را که عام و رحمانیه است، دارند که بدان سبب در عالم وجود متحقق شوند و بقاء و دوام یابند ولی برخورداری از رحمت خاص یا رحیمیه متوقف بر قابلیت‌های بیش‌تری است که تشبه و سنخیت را می‌طلبد.

بنابراین برخورداری از نعمت‌های دنیوی در همه أشکال آن دلیلی بر تقرب و سنخیت لازم برای برخورداری از رحمت خاص نیست و ممکن است کسانی از نعمت‌های دنیوی کاملا و بیش از اندازه برخوردار باشند ولی سهم قابل توجهی از رحمت خاص خدای متعال که بیش‌تر آن در عوالم پس از طبیعت ظاهر می‌شود نداشته باشند.

دوستی انسان کامل و امام معصوم علیه‌السلام معیار برخورداری از رحمت خاص در عوالم اخروی است. سهم هر کسی از نعمت و رحمت در عوالم اخروی به اندازه محبت و مودت و تولیاو نسبت به ولی تام و کامل و خاص خدای متعال است و دشمنی با آن حضرت نیز معیار گرفتاری در عذاب اخروی و قهر و نقمت الهی است و سهم هر کسی از عذاب الهی نیز به اندازه دشمنی و تبری از آن حضرت است.

فَإِذَا انْقَضَى الصَّوْتُ صَوْتُ الْمُنَادِی أَجَابَهُ هُوَ وَاضِعاً یَدَیْهِ رَافِعاً رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ یَقُولُ شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ وَ الْمَلائِكَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ

مراتب توحید

1- مفاد ذکر شریف لا اله الاّ الله

2- مفاد ذکر شریف لا اله الاّ هو

3- مفاد ذکر شریف لا اله الاّ انت

4- مفاد ذکر شریف کل شیئ هالک الا وجهه

این مراتب توحید برای اهل بدایت است، یعنی انسان با سلوک الی الله از تفرقه و شرک نجات یابد و به جمعیت و وحدت برسد اما توحید اهل نهایت سرّی بلکه اسراری از خزائن اسرار غیبی حق تعالی است که سخن گفتن پیرامون آن برای عوام از خلق و عوام از علما مجاز نیست. رزقنا الله کما هو اهله.

در عین حال برای توضیح کوتاه این فراز از حدیث شریف ناگزیر اشاره‌ای لازم است تا تفاوت میان مراتب توحید عموم خلق از جن و انس و ملَک، زمینیان و آسمانیان با توحید اولیاء کامل و مطلق الهی هم‌چون اهل بیت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم. توحید اهل بدایت توحید خلقی است و این خلق است که در مسیر اکتساب یا انکشاف کمالات مراتبی از قرب را طی می‌کند و هنگامی که بر جمع میان قرب نوافل و فرائض رسید، توحید اهل نهایت آغاز می‌شود. اذکار یادشده و مفاد آن‌ها را که سالک و عارف بر زبان و قلب خود جاری می‌سازد و با آن ارتقاء می‌یابد، توحید اهل بدایت است ولی اگر خدای متعال آن اذکار را آشکار و متجلی ساخت، توحید اهل نهایت است که کامل‌ترین آن لا اله الاّ انا می‌باشد و مراتب فروتر آن برای اهل نهایت نه برای الله که مرتبه برای او معنی ندارد، عبارت است از اظهار قرب جامع با افزودن عبارت شریف شهد الله. برای اساس مراتب توحید اهل نهایت عبارت است از:

1- مفاد ذکر شریف شهد الله انه لا اله الاّ الله

2- مفاد ذکر شریف شهد الله انه لا اله الاّ هو

3- مفاد ذکر شریف شهد الله انه لا اله الاّ انا

4- آخرین مرتبه توحید عبارت است از مفاد ذکر شریف لا اله الاّ انا که نه فهم آن مقدور غیر اولیاء بالاصاله است نه تبیین و بیان آن برای مخاطب.

این فراز از حدیث شریف اشاره به مرتبه دوم ذکر اهل نهایت دارد که امام علیه‌السلام در آغاز ولادت، مترنم به آن است و از آن‌جا که اهل نهایت فراتر از اسفار چهارگانه سلوک هستند، همین مرتبه نیز بیان‌ناپذیر است.

ذکر ملائکه ذکر مرتبه دوم اهل بدایت است و بسا یکی از تفاوت‌های سیر اختیاری با اضطراری همین باشد و معنی آن این است که اهل بدایت با وصول به مرتبه دوم توحید همانند ملائکه بلکه همانند مقربان از ملائکه هستند (برخی از احادیث مربوط به مراتب معارف الهی نیز بر این نکته دلالت دارد. در این احادیث مومن ممتحن با ملائکه مقرب و انبیاء مرسل هم‌رتبه دانسته شده است) و از آن‌جا که رتبه مومن ممتحن که هم‌رتبه ملائکه هستند مرتبه آن‌ها مرتبه دوم توحید است و با عبور از آن مرتبه، ملائکه بلکه ملائکه مقرب از سدنه آن‌ها محسوب می‌شند و به‌نظر می‌رسد سجده ملائکه برای کسانی است که از مرتبه دوم توحید عبور کرده باشند.

قَالَ: فَإِذَا قَالَ ذَلِكَ، أَعْطَاهُ اللَّهُ الْعِلْمَ الْأَوَّلَ وَ الْعِلْمَ الْآخِرَ

هر یک از مراتب توحید اهل بدایت مقتضی دست‌یابی به علوم و اسراری از غیب است که در وصف نمی‌گنجد. اما مرتبه دوم توحید اهل نهایت مقتضی علوم اولین و آخرین است.

احتمالاتی در باره مقصود از علوم اولین و آخرین

1- علوم انبیاء پیش از حضرت ابراهیم علیه‌السلام و پس از آن حضرت

2- علوم مربوط به انبیاء پیش از حضرت خاتم و علوم مربوز به پیامبر خاتم

3- علوم اولیاء پیش از حضرت ختمی مرتبت و پس از آن حضرت.

4- علوم قبل از طبیعت و علوم پس از طبیعت

5- علوم مربوط به قوس نزول و علوم مربوط به قوس صعود

6- علوم مربوط به قبل از کثرت عینی و بعد از کثرت عینی

7- علوم مربوط به مبدأ با همه شقوق و تفاصیل آن و علوم مربوط به معاد و همه شقوق و تفاصیل آن

8- علوم مربوط به قبل از تعینات و علوم مربوط به بعد از تعینات

به نظر می‌رسد که مرتبه دوم از توحید اهل نهایت می‌تواند هر یک از احتمالات یکم تا هفتم باشد اما مرتبه هشتم مربوط به این مرتبه نیست خواه  مربوط به مراتب بعدی توحید اهل نهایت باشد و خواه نباشد و مختص ذات غیبی احدی باشد و در این صورت برای علوم مربوط به مراتب توحید اهل نهایت که پس از مرتبه دوم است، می‌توان حدس‌های دیگری را مطرح کرد. و الله العالم.

وَ اسْتَحَقَّ زِیَارَةَ الرُّوحِ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ

اگر مقصود از زیارت روح، زیارت او در جهان طبیعت باشد، یعنی روح اعظم در جهان طبیعت و بر قلب آن حضرت تنزل، مقصود از این فراز آن است که قلب آن حضرت در مرتبه انبیاء بزرگ است که ملائکه و روح اعظم در شب قدر و اوقات دیگر بر آن نازل می‌شوند.

اگر مقصود از زیارت روح، زیارت او در عوالم فراتر از طبیعت باشد، یعنی امام علیه‌السلام عروج کند و به زیارت روح اعظم در فراتر از عوالم طبیعت نائل شود، اولا مرتبه قلب آن حضرت هرچند بالتبع در مرتبه قلب حضرت خاتم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم است، زیرا چنین زیارتی با ویژگی که گفته خواهد شد مختص به خاتم پیامبران صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم است  و ثانیا مقصود از زیارت روح، زیارت حقیقت روح است نه مرتبه مثالی و مانند آن.

ممکن است مقصود از استحقاق زیارت روح، کنایه از استحقاق امامت باشد، بدین سبب که یکی از شئون امامت، تنزل ملائکه و روح اعظم بر قلب شریف امام است.

573- الحديث الثانی و هو الثانی و تسعة مائة

عَنِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَاعَبْدِاللَّهِ(ع) یَقُولُ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى إِذَا أَحَبَّ أَنْ یَخْلُقَ الْإِمَامَ، أَمَرَ مَلَكاً فَأَخَذَ شَرْبَةً مِنْ مَاءٍ تَحْتَ الْعَرْشِ فَیَسْقِیهَا أَبَاهُ فَمِنْ ذَلِكَ یَخْلُقُ الْإِمَامَ فَیَمْكُثُ أَرْبَعِینَ یَوْماً وَ لَیْلَةً فِی بَطْنِ أُمِّهِ لَا یَسْمَعُ الصَّوْتَ ثُمَّ یَسْمَعُ بَعْدَ ذَلِكَ الْكَلَامَ فَإِذَا وُلِدَ بَعَثَ ذَلِكَ الْمَلَكَ فَیَكْتُبُ بَیْنَ عَیْنَیْهِ وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلًا لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ فَإِذَا مَضَى الْإِمَامُ الَّذِی كَانَ قَبْلَهُ رُفِعَ لِهَذَا مَنَارٌ مِنْ نُورٍ یَنْظُرُ بِهِ إِلَى أَعْمَالِ الْخَلَائِقِ فَبِهَذَا یَحْتَجُّ اللَّهُ عَلَى خَلْقِه.

ترجمه: حسن بن راشد گوید: شنیدم امام صادق علیه‌السلام مى‌فرمود: زمانى كه خداى تبارك و تعالى بخواهد امام را خلق كند به فرشته‌اى دستور دهد كه شربتى از آب زیر عرش گرفته به پدر امام بیاشاماند، پس آفرینش امام از آن شربت است، آن‌گاه چهل شبانه روز در شكم مادر است و صدا نمى‌شنود و بعد از آن گوشش براى شنیدن سخن باز مى‌شود و چون متولد شود همان فرشته مبعوث شود و میان دو چشم امام بنویسد كلمه پرودگارت براستى و عدالت پایان یافت كلمات او را دگرگون كننده‌اى نیست و او شنوا و داناست و چون امام پیش از وى درگذرد، براى او مناره‌اى از نور افراشته شود كه به وسیله آن كردار همه مردم را ببیند و خدا بر خلقش بدان احتجاج كند.

شرح: گویا نوشتن میان دو چشم امام كنایه از این است كه نور علم و ولایت از پیشانى امام ظاهر شود و چون پیشانى آئینه‌اى است كه شخصیت معنوى انسان را مى‌نماید، مى‌توان گفت: نور علم و ولایت در سراپاى امام و در همه حركات و سكناتش هویدا گردد، پس میان این روایت با روایاتی‌كه نوشتن آن جمله را ببازوى راست امام نسبت مى‌دهد تناقضى نیست و احتجاج خدا بر خلقش توسط امامى است كه با نور خداداده كردار را دیده است و راهى براى انكار و تزویر آن‌ها باقى نگذاشته است.

شرح

إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى إِذَا أَحَبَّ أَنْ یَخْلُقَ الْإِمَامَ

آفرینش امام علاوه بر این‌که مراد خدای متعال و متعلق مشیت اوست محبوب او و متعلق رضایت او نیز هست. در عین حال که همه خلق از کوچک و بزرگ مراد خداست و خدای متعال آن‌ها را به بهترین صورت ممکن آفریده است و بر حسب استعداد و قابلیت آن‌ها هیچ‌گونه کاستی و خللی در وجودشان نیست ولی در عین حال برخی از موجودات از لوازم تخلف‌ناپذیر عوالم وجودند و مراد بالتبع محسوب می‌شوند. چنین موجوداتی در عین تمامیت و کمال مناسب خود از لوازم وجودات دیگر هستند به‌گونه‌ای که اگر موجودات اصیل وجود نداشتند یا آفریده نشده بودند آن‌ها  هم به‌وجود نمی‌آمدند بلکه وجود آن‌ها بی‌معنی بود. آن‌ها برای موجودات اصیل مانند لباس هستند برای انسان، وسیله اصلاح سر هستند برای سر انسان، ابزار و وسائل هستند برای متعلقات آن‌ها. به‌هرحال وجود امام علیه‌السلام در جهان خلقت اعم از عوالم فراطبیعت و طبیعت، اصل است و باقی موجودات از فروع او هستند. آن‌ها محبوب خدای متعال هستند و باقی موجودات از لوازم محبوبیت آن‌هایند. در میان‌ها انسان‌های کامل نیز دسته‌ای از آن‌ها محبوب بالاصاله هساتند و دسته‌ای دیگر محبوب بالتبع و سایر خلق، مراد بالتبعِ محبوب‌های بالتبع هستند.

چنان‌که در جای خود گفته شد، طبیعت و فراطبیعت دو حقیقت جدای از هم نیستند و نسبت میان آن‌ها نسبت میان ظاهر و باطن، اصل و فرع و مانند آن است و در عین حال، طبیعت، طبیعت است و فراطبیعت هم فراطبیعت است؛ ظاهر ظاهر است و باطن هم باطن. در برخی از موارد و مراتب طبیعت چنان احکام و قوانین فراطبیعی ظهور می‌کند که انسان‌های طبیعی حتی به انکار قوانین طبیعی هم می‌پردازند و از آن‌جا که انسان‌های متعارف یا طبیعی متعارف از ارائه یا تبیین چنان مواردی ناتوان هستند آن‌ها را معجزه می‌نامند. معجزه بخشی دیگر از قوانین تکوینی حاکم بر برخی از عوالم هستی است که انسان متعارف نه توان فهم و تبیین آن را دارد و نه توان ارائه نمونه‌های مانند آن را وگرنه آن‌چه معجزه نامیده شده است قوانین و سنت‌های حاکم بر مرتبه‌ای از عوالم هستی است که در مرتبه فروتر از آن ظاهر شده است و به دلیل کنار رفتن برخی از حجاب‌های حاکم بر مرتبه فروتر از عالم، اهل آن توانسته‌اند با آن روبه‌رو شوند اگرچه توان فهم و تبیین آن را ندارند.

آن‌چه در مرتبه‌ای از عوالم هستی معجزه است، در مرتبه فراتر از آن از قوانین رایج و متعارف آن است به همین سبب با گذر اهل دنیا از دنیا و طبیعت به عالم بالاتر از آن برای آن‌ها معلوم خواهد شد که آن‌چه را معجزه می‌پنداشتند، در مرتبه ضعف وجودی خود و عالم مربوط به آن معجزه بود. حاصل آن‌که معجزه برای بیش‌تر مخاطبان معجزه است نه ذاتا و حقیقتا و برای همه.

بسیاری از قوانین یادشده که با ظهور در مرتبه فروتر معجزه نامیده می‌شود، به دلیل ناتوانی در فهم چنان مورد غفلت قرار می‌گیرد که حتی بدان توجه نمی‌شود چه رسد به آن‌که آن‌ را معجزه بدانند. خود قوانین طبیعی از همین موارد است. تبدیل موجودی بسیار کوچک و ریز و ذره‌بینی به نام کروموزوم به انسان یا حیوان، آفرینش در رحم یا خارج رحم، تبدیل هسته‌ای کوچک به درختی بزرگ، تبدیل کود و زباله انسانی و حیوانی و گیاهب به میوه‌های خوشمزه، خوردنی‌ها و آشامیدنی‌های دلپذیر و مانند آن همه اگر چه از قوانین طبیعی هستند ولی در عین طبیعی بودن از جهتی، از جهات دیگر معجزه هستند. این‌که انسان و حیوان بتواند ببیند، بشنود،درک کند و مانند آن هم از قوانین طبیعی است و هم از معجزات و فهم و تببن‌ناپذیر. هر چند دانشمندان طبیعی به راحت می‌گویند با ترکیب اکسیژن و هیدروژن آب به دست می‌اید ولی این‌که چرا ترکیب این دو به آب می‌انجامد نه ترکیب عناصر دیگر، متعلق فهم هیچ دانشمند طبیعی نیست و تبیین ناپذیر است و در واقع معجزه است.

آفرینش امام علاوه بر قوانین متعارف و معجزات متعددی که همانند سایر خلق دارد، قوانین دیگری هم دارد که سبب می‌شود تعداد معجزات بزرگ‌تری که در آفرینش آن‌ها به‌کار رفته است، بسیار بیش‌تر از آن باشد که در آفرینش سایر خلق به‌کار می‌رود اگرچه اکثریت قریب به اتفاق خلق از درک آن ناتوانند مانند:

1- أَمَرَ مَلَكاً فَأَخَذَ شَرْبَةً مِنْ مَاءٍ تَحْتَ الْعَرْشِ فَیَسْقِیهَا أَبَاهُ فَمِنْ ذَلِكَ یَخْلُقُ الْإِمَامَ

آبی که امام بی‌واسطه از زیر عرش خدای متعال دریافت می‌کند و آن را می‌آشامد تا اولین ذرات ریز و اولیه بدن امام از آن تشکیل شود. این آشامیدن برای برخی از پدران امامان که خود نیز امام هستند، عالمانه و همراه با آگاهی است و در برخی از پدران آن‌ها که امام نیستند، بدون آگاهی است. البته توجه به این نکته لازم است که همه حقایق وجودی در عالم طبیعت از عالم بالاتر از خود نازل شده‌ است چنان‌که همه موجودات عالم بالاتر نیز از عالم بالاتر از خود نازل شده است و همین‌طور تا برسد به عرش خدای متعال یا به مخلوق اول او تعالی. تفاوت میان موجودات در وساطت و عدم وساطت است. آن که برای رفع تشنگی آب می‌نوشد، او هم با واسطه از آب‌های عوالم فراتر از طبیعت نوشیده است ولی برخی یا بی‌واسطه می‌نوشند یا با واسطه‌های اندک. وجود همه از آب و گل عوالم فراطبیعی است ولی برخی باواسطه و برخی بی‌واسطه. ذرات اصلی بدن امام علیه‌السلام بی‌واسطه از مادون عرش است و بدن سایر خلق با واسطه و وسائط بسیار و با گذر تدریجی از مراتب مختلف عوالم وجود.

فَیَمْكُثُ أَرْبَعِینَ یَوْماً وَ لَیْلَةً فِی بَطْنِ أُمِّهِ لَا یَسْمَعُ الصَّوْتَ ثُمَّ یَسْمَعُ بَعْدَ ذَلِكَ الْكَلَامَ

2- به همین سبب است که دوران جنینی امام در رحم مادر بسیار کوتاه است و برخلاف دیگران که تا حدود چهار ماه نمی‌شنوند و ادراک انسانی و علمی ندارند امام پس از چهل روزگی در رحم می‌شنود. البته احتمال این‌که مقصود از شنیدن کلام، شنیدن سخنان فرشتگانی است که به تدبیر امور خلقی و بدنی او اشتغال دارند هم ممکن است.

فَإِذَا وُلِدَ بَعَثَ ذَلِكَ الْمَلَكَ فَیَكْتُبُ بَیْنَ عَیْنَیْهِ وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلًا لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ

3- پس از تولد نیز بر بازو یا بین دو چشم یا بین شانه‌هایش چیزی نوشته می‌شود که مختص اوست (صدق و عدل) چنان‌که پیش‌تر شرح داده شد.

فَإِذَا مَضَى الْإِمَامُ الَّذِی كَانَ قَبْلَهُ رُفِعَ لِهَذَا مَنَارٌ مِنْ نُورٍ یَنْظُرُ بِهِ إِلَى أَعْمَالِ الْخَلَائِقِ

4- با رحلت امام، برای امام بعدی ستونی از نور برپا می‌شود و عالم را چنان برای او روشن می‌کند که به اعماق وجود همه خلق احاطه‌ پیدا می‌کند به‌گونه‌ای که چیزی از عالم خلق بر او پوشیده و پنهان نخواهد ماند. این‌هم مرتبه‌ای از مراتب متعدد بلکه بی‌شمار علم امام است که با رحلت امام قبلی رسیدن به امامت امام بعدی برای او آشکار می‌شود. این نور هم می‌تواند نور حسی باشد و هم نور معنوی و در هر دو صورت، تنها امام آن را مشاهده می‌کند.

مقصود از منار که در روایت دیگر عمود جای‌گزین آن شده است در حدیث پنجم از همین باب (578- الحديث السابع و هو السابع و تسعة مائة) توضیح داده شده است.

فَبِهَذَا یَحْتَجُّ اللَّهُ عَلَى خَلْقِه.

از آن‌جا که احتجاج به امور مشترک ممکن است، احتجاج یا بدین سبب خدای متعال به آن‌ها بر خلق احتجاج می‌کند که همه خلق چنین استعدادی پیش و پس از آفرینش دارند ولی استعداد خود را از طریق عصیان و طغیان و سوء ادب به ظلمت آلوده می‌کنند و در نتیجه در ظلمات وهم و سیئات خود می‌مانند یا بدین سبب که با وجود نور امام همه می‌توانند به ظلمت خودساخته وجود خود آگاه شوند و درباره خود داوری کنند و مصداق کریمه کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا باشند ولی نمی‌شوند. گویی خدای متعال با الگو و اسوه قرار دادن امام بر همه خلق احتجاج می‌کند که کجاست نور اصلی وجودتان؟ کجاست فطرت اصلی پاکتان؟ کجاست کمالات منطوی در وجودتان؟ چرا همان‌گونه که وارد طبیعت شدید به عوالم پس از آن مانند برزخ و قیامت وارد شده‌اید؟

ادامه معجزات وکرامات مربوط به ولات امام علیه‌السلام در احادیث بعدی پی‌گیری خواهد شد.

574- الحديث الثالث و هو الثالث و تسعة مائة

عَنْ یُونُسَ بْنِ ظَبْیَانَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَاعَبْدِاللَّهِ(ع) یَقُولُ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا أَرَادَ أَنْ یَخْلُقَ الْإِمَامَ مِنَ الْإِمَامِ بَعَثَ مَلَكاً فَأَخَذَ شَرْبَةً مِنْ مَاءٍ تَحْتَ الْعَرْشِ ثُمَّ أَوْقَعَهَا أَوْ دَفَعَهَا إِلَى الْإِمَامِ فَشَرِبَهَا فَیَمْكُثُ فِی الرَّحِمِ أَرْبَعِینَ یَوْماً لَا یَسْمَعُ الْكَلَامَ ثُمَّ یَسْمَعُ الْكَلَامَ بَعْدَ ذَلِكَ فَإِذَا وَضَعَتْهُ أُمُّهُ بَعَثَ اللَّهُ إِلَیْهِ ذَلِكَ الْمَلَكَ الَّذِی أَخَذَ الشَّرْبَةَ فَكَتَبَ عَلَى عَضُدِهِ الْأَیْمَنِ وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلًا لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ فَإِذَا قَامَ بِهَذَا الْأَمْرِ رَفَعَ اللَّهُ لَهُ فِی كُلِّ بَلْدَةٍ مَنَاراً یَنْظُرُ بِهِ إِلَى أَعْمَالِ الْعِبَادِ

ترجمه: یونس بن ظبیان گوید: شنیدم امام صادق علیه‌السلام مى‌فرمود: همانا خداى عزّوجلّ چون خواهد امامى را از امامى دیگر خلق كند، فرشته‌اى را مبعوث كند تا شربتى از آب زیر عرش بگیرد و به امامش دهد تا بنوشد، سپس چهل روز در رحم بماند و سخن نشنود و بعد از آن سخن شنود. و چون از مادرش متولد شود، خدا همان فرشته‌اى را كه نوشیدنی را گرفت بفرستد تا بر بازوى راست امام نویسد «كلمه پروردگارت براستى و عدالت پایان یافت، براى كلمات او دگرگون كننده‌اى نیست» و چون به امر امامت قیام كند خدا در هر شهرى برایش مناره‌اى برافرازد كه به وسیله آن اعمال بندگان را بنگرد.

شرح

رَفَعَ اللَّهُ لَهُ فِی كُلِّ بَلْدَةٍ مَنَاراً یَنْظُرُ بِهِ إِلَى أَعْمَالِ الْعِبَادِ

این حدیث شریف همانند حدیث شریف قبلی است با این تفاوت که در حدیث قبلی عبارت «در هر شهری» نبود. این عبارت تاکید بر علم تفصیلی جزئی است که از حدیث قبلی هم قابل دریافت بود. مقصود از عباد و خلق در دو حدیث شریف یکی است، زیرا از جهت معلوم بودن تفاوتی میان آن دو نیست و اگر تفاوتی از جهت ظهور و بطون باشد، این‌هم تفاوت دوم میان این دو حدیث خواهد بود.

575- الحديث الرابع و هو الرابع و تسعة مائة

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَاعَبْدِاللَّهِ(ع) یَقُولُ: إِنَّ الْإِمَامَ لَیَسْمَعُ فِی بَطْنِ أُمِّهِ فَإِذَا وُلِدَ خُطَّ بَیْنَ كَتِفَیْهِ وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلًا لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ فَإِذَا صَارَ الْأَمْرُ إِلَیْهِ جَعَلَ اللَّهُ لَهُ عَمُوداً مِنْ نُورٍ یُبْصِرُ بِهِ مَا یَعْمَلُ أَهْلُ كُلِّ بَلْدَةٍ.

ترجمه: محمد بن مروان گوید: شنیدم امام صادق علیه‌السلام مى‌فرمد: همانا امام در شكم مادرش مى‌شنود و چون متولد شود میان دو شانه‌اش نوشته شود: «كلمه پروردگارت براستى و عدالت پایان یافت، كلمات او را دگرگون كننده‌اى نیست و او شنوا و داناست» و چون امر امامت به او رسد، خدا برایش عمودى از نور مقرر دارد كه به وسیله آن آن‌چه اهل و هر شهر انجام دهند ببیند.

576- الحديث الخامس و هو الخامس و تسعة مائة

عَنْ عَبْدِاللَّهِ بْنِ إِبْرَاهِیمَ الْجَعْفَرِیِّ قَالَ: سَمِعْتُ إِسْحَاقَ بْنَ جَعْفَرٍ یَقُولُ: سَمِعْتُ أَبِی یَقُولُ: الْأَوْصِیَاءُ إِذَا حَمَلَتْ بِهِمْ أُمَّهَاتُهُمْ أَصَابَهَا فَتْرَةٌ شِبْهُ الْغَشْیَةِ فَأَقَامَتْ فِی ذَلِكَ یَوْمَهَا ذَلِكَ إِنْ كَانَ نَهَاراً أَوْ لَیْلَتَهَا إِنْ كَانَ لَیْلًا ثُمَّ تَرَى فِی مَنَامِهَا رَجُلًا یُبَشِّرُهَا بِغُلَامٍ عَلِیمٍ حَلِیمٍ فَتَفْرَحُ لِذَلِكَ ثُمَّ تَنْتَبِهُ مِنْ نَوْمِهَا فَتَسْمَعُ مِنْ جَانِبِهَا الْأَیْمَنِ فِی جَانِبِ الْبَیْتِ صَوْتاً یَقُولُ: حَمَلْتِ بِخَیْرٍ وَ تَصِیرِینَ إِلَى خَیْرٍ وَ جِئْتِ بِخَیْرٍ أَبْشِرِی بِغُلَامٍ حَلِیمٍ عَلِیمٍ وَ تَجِدُ خِفَّةً فِی بَدَنِهَا ثُمَّ لَمْ تَجِدْ بَعْدَ ذَلِكَ امْتِنَاعاً مِنْ جَنْبَیْهَا وَ بَطْنِهَا فَإِذَا كَانَ لِتِسْعٍ مِنْ شَهْرِهَا سَمِعَتْ فِی الْبَیْتِ حِسّاً شَدِیداً فَإِذَا كَانَتِ اللَّیْلَةُ الَّتِی تَلِدُ فِیهَا ظَهَرَ لَهَا فِی الْبَیْتِ نُورٌ تَرَاهُ لَا یَرَاهُ غَیْرُهَا إِلَّا أَبُوهُ فَإِذَا وَلَدَتْهُ وَلَدَتْهُ قَاعِداً وَ تَفَتَّحَتْ لَهُ حَتَّى یَخْرُجَ مُتَرَبِّعاً یَسْتَدِیرُ بَعْدَ وُقُوعِهِ إِلَى الْأَرْضِ فَلَا یُخْطِئُ الْقِبْلَةَ حَیْثُ كَانَتْ بِوَجْهِهِ ثُمَّ یَعْطِسُ ثَلَاثاً یُشِیرُ بِإِصْبَعِهِ بِالتَّحْمِیدِ وَ یَقَعُ مَسْرُوراً مَخْتُوناً وَ رَبَاعِیَتَاهُ مِنْ فَوْقٍ وَ أَسْفَلَ وَ نَابَاهُ وَ ضَاحِكَاهُ وَ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ مِثْلُ سَبِیكَةِ الذَّهَبِ نُورٌ وَ یُقِیمُ یَوْمَهُ وَ لَیْلَتَهُ تَسِیلُ یَدَاهُ ذَهَباً وَ كَذَلِكَ الْأَنْبِیَاءُ إِذَا وُلِدُوا وَ إِنَّمَا الْأَوْصِیَاءُ أَعْلَاقٌ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ

ترجمه: اسحاق بن جعفر گوید: شنیدم پدرم (امام صادق علیه‌السلام) مى‌فرمود: هنگامی‌كه مادران ائمه به آن‌ها باردار شوند، سستى مانند بیهوشى ایشان را فرا گیرد كه اگر در روز باشد یك روز و اگر در شب باشد یك شب در آن حال بسر برد، سپس در خواب بیند كه مردى او را به پسرى دانا و بردبار مژده مى‌دهد، او از آن مژده مسرور گردد و از خواب بیدار شود و از طرف راستش از جانب خانه صدائى شنود كه گوید: بخیر حامله شدى و به سوى خیر بگرائى و با خیر آمدى (خیر آوردى) مژده باد تو را به پسرى بردبار و دانا و در تن خود احساس سبكى كند و پس از آن از پهلوها و شكمش ناراحتى نبیند.

و چون ماه نهم شود در خانه، آواز بلندى (صداى حركتى) به گوشش رسد و چون شب وضع حملش فرا رسد، در خانه نورى ظاهر شود كه جز او و پدرش آن را نبینند (چنان‌كه پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فرشته را مى‌بیند و دیگران نمى‌بینند) و چون او را به دنیا آورد نشسته باشد (نه آن كه با سر فرود آید) و برایش گشایش شود تا چهار زانو بیرون آید و پس از این‌كه روى زمین قرار گیرد، بچرخد تا قبله به هر طرف باشد، از آن منحرف نشود، سپس سه بار عطسه كند و با انگشت به حمد خدا اشاره كند (چنان‌كه مستحب است پس از عطسه انگشت را سر بینى گذاشته و حمد خدا گویند) و ناف بریده و ختنه شده باشد و دندان‌هاى رباعیش از بالا و پائین و دو دندان نیش و دو دندان ضاحكه‌اش بر آمده باشد (گویا نبودن دندان‌هاى دیگر براى این است كه پستان مادر را آزرده نكند) و در مقابلش نورى مانند شمش طلا بدرخشد و تا یك شبانه روز از دو دستش نورى طلائى ساطع است و پیامبران هم در زمان تولد چنینند (نسبت به تمام حالات) و همانا اوصیاء آویزه (اشرف اولاد) پیامبرانند.

شرح

الْأَوْصِیَاءُ إِذَا حَمَلَتْ بِهِمْ أُمَّهَاتُهُمْ أَصَابَهَا فَتْرَةٌ شِبْهُ الْغَشْیَةِ فَأَقَامَتْ فِی ذَلِكَ یَوْمَهَا ذَلِكَ إِنْ كَانَ نَهَاراً أَوْ لَیْلَتَهَا إِنْ كَانَ لَیْلاً

فترت: سستی و ضعف؛ غشوه و غشيه، بیهوشی

ادامه معجزات و کررامات مربوط به ولاده امام علیه‌السلام

5- تحمل مراتب مختلف حقایق و انوار فراطبیعی برای مراتب مختلف انسان‌ها سخت و طاقت‌فرساست و این امر هم عادی و طبیعی است و نباید از بدن و جسم طبیعی دنیوی انتظار تحمل چیزی بیش از امور طبیعی دنیوی را داشت مگر آن‌که از طریق تمرین و تکرار و دوام دریافت آن حقایق و انوار، توانمند شده باشد. نزول بر پیامبران هم با نشانه‌هایی از این دست همراه بوده است همان‌گونه که مشاهده انوار الهی که بر کوه متجلی شده بود برای حضرت موسی علیه‌السلام طاقت‌فرسا بود و سبب غشوه و بیهوشی وی شد چنان‌که وقوع مشاهدات و مکاشفات برای عرفا و عالمان ربانی نیز همین‌گونه بوده است.

مادر امام علیه‌السلام به عنایت خاص خدای متعال از طریق مرتبه جنینی امام علیه‌السلام در آغاز انعقاد نطفه نیم‌شبانه‌روز بی‌هوش می‌شود. اگر انعقاد آغاز روز باشد، تمتم روز بی‌هوش خواهد بود و اگر شب باشد، تمام شب.

ثُمَّ تَرَى فِی مَنَامِهَا رَجُلًا یُبَشِّرُهَا بِغُلَامٍ عَلِیمٍ حَلِیمٍ فَتَفْرَحُ لِذَلِكَ

6- دریافت مبشرات مثالی و برزخی در عالم خواب و بی‌هوشی

مادر امام علیه‌السلام یا در اولین بی‌هوشی و یا در خواب‌ها به‌صورت مکرر مردی را مشاهدهمی‌کند که او را به پسیر عالم و بردبار بشارت می‌دهد و از این بشارت شاد و خوشحال می‌شود و اگر این بشارت مکرر است، شادمانی پیوسته هم خواهد داشت.

ثُمَّ تَنْتَبِهُ مِنْ نَوْمِهَا فَتَسْمَعُ مِنْ جَانِبِهَا الْأَیْمَنِ فِی جَانِبِ الْبَیْتِ صَوْتاً یَقُولُ: حَمَلْتِ بِخَیْرٍ وَ تَصِیرِینَ إِلَى خَیْرٍ وَ جِئْتِ بِخَیْرٍ أَبْشِرِی بِغُلَامٍ حَلِیمٍ عَلِیمٍ

مفتخر شدن به مشاهدات صوری

7- این مبشرات تنها منحصر به مرتبه رویا و بی‌هوشی نیست بلکه بیداری او را نیز فرامی‌گیرد و پیوسته یا شبه پیوسته از سمت راست خود صدایی را می‌شنود که او را به خیر بودن حاملگی و خیر بودن پایان و نتیجه آن و نیز به عالم و بردبار بودن فرزند او بشارت می‌دهد.

نتیجه این بشارت‌ها و مشاهدات صوری

وَ تَجِدُ خِفَّةً فِی بَدَنِهَا ثُمَّ لَمْ تَجِدْ بَعْدَ ذَلِكَ امْتِنَاعاً مِنْ جَنْبَیْهَا وَ بَطْنِهَا

8- پس از این بشارت‌ها و مشاهدات مثالی و برزخی و صوری مادر امام علیه‌السلام سبکی و راحتی در خود احساس می‌کند که در طول دوره حاملگی هرگز سختی و ناراحت نخواهد داشت. از استماع این بشارت که امری فراطبیعی است راحتی و سبکی در بدن خود احساس می‌کرد که گویی هرگز خسته نمیشود و پس آن درد، ناتوانی و دشواری در حمل جنین را هرگز ادراک نمی‌کند یا به‌خاطر انس و الفت به آن یا به‌خاطر شنیدن صدای ملکوت به برکت وجود جنین مبارک.

فَإِذَا كَانَ لِِسْعٍ مِنْ شَهْرِهَا سَمِعَتْ فِی الْبَیْتِ حِسّاً شَدِیداً

9- پس از گذشت نه ماه از حاملگی مادر امام علیه‌السلام حس و دریافت شدیدی دارد که زمان ولادت جنین خود را خواهد فهمید این حس چنان‌که در روایت تشریح نشده است بر اغلب پوشیده و پنهان است.

فَإِذَا كَانَتِ اللَّیْلَةُ الَّتِی تَلِدُ فِیهَا ظَهَرَ لَهَا فِی الْبَیْتِ نُورٌ تَرَاهُ لَا یَرَاهُ غَیْرُهَا إِلَّا أَبُوهُ

10- چون زمان ولادت امام علیه‌السلام فرامی‌رسد نوری را در خانه خود مشاهده می‌کند که جز او و همسرش یعنی پدر امامی که هنوز متولد نشده است آن را مشاهده نمی‌کند. مشاهده نور یادشده توسط مادر و پدر امام علیه‌السلام نشان‌دهنده آن است که نور یادشده از انوار حسی نیست بلکه از انوار مثالی و معنوی است و این هم به‌نوبه خود نشان‌دهنده مرتبه مثالی و ملکوتی مادر و پدر امام است که توانایی مشاهده انوار ملکوتی  و مثالی و برزخی را دارند.

در صورتی که پدر امام علیه‌السلام نیز امام باشد، این امتیاز و افتخار به‌خاطر امامی که در رحم مادر قرار دارد نصیب مادر آن حضرت شده است ولی پدر او که امام است اولا این افتخار را از پیش داشته و ثانیا کمالات و افتخارات آن حضرت بیش از آن است که به‌وصف درآید یا به عالم ملکوت و برزخ منحصر شود.

ولی در صورتی که پدر امام علیه‌السلام امام نباشد مانند پدر حضرت امیرالمومنین صلوات‌اللّه‌وسلامه‌علیه این افتخار هم نصیب مادر می‌شود و هم نصیب پدر آن حضرت.

فَإِذَا وَلَدَتْهُ وَلَدَتْهُ قَاعِداً وَ تَفَتَّحَتْ لَهُ حَتَّى یَخْرُجَ مُتَرَبِّعاً

11- ولادت آن حضرت در حال نشسته و چهارزانو انجام می‌شود. این تعبیر به احتمال قوی نماد و نشانه‌ای برای معانی وجودی است نه مقاصد فیزیکی و طبیعی. به عنوان نمونه ممکن است مقصود این باشد که امام علیه‌السلام در حالتی متولد می‌شود که نشان‌دهنده رغبت او به دنیا و طبیعت نیست آن‌هم بدین سبب که آن حضرت از چهل روزگی انعقاد نطفه، عالم، محیط و مسلط بر عالم طبیعت است بنابراین نه چیزی در عالم طبیعت وجود دارد که دانستن آن برایش مطلوب باشد و نه چیزی که دست‌یافتن به آن مرغوب باشد. ممکن است مقصود از این تعبیر آرامش و طمأنینه آن حضرت به‌هنگام تولد است این آرامش و طمأنینه آن‌گاه اهمیت می‌یابد که بدانیم آن حضرت به همه حوادث و رخ‌دادهای آینده در طبیعت برای خود و فرزندان و بستگان و یارانش به علم شهودی و حضوری معلوم اوست. در چنین شرایطی آرامش و طمأنینه داشتن خود از معجزات بزرگ است.

نکته: همان‌گونه که امام علیه‌السلام با آرامش و طمأنینه متولد می‌شود با آرامش و طمأنینه هم از دنیا می‌رود و تعابیری مانند فزت و ربّ الکعبه نشان‌دهنده نفرت امام از عالم طبیعت و اشتیاق به عالمی دگر مانند ملکوت و جبروت نیست بلکه نشان‌دهنده اشتیاق او به گسترش و ژرفای عبودیت است که در هر عالمی به اندازه قابلیت‌ها و استعدادهای آن عالم ظاهر می‌شود هرچند در عوالم هستی در باطن خود با هم تفاوتی نداشته باشند مگر در سعه و ضیق و اشتداد و ضعف.باطن عالم طبیعت، ظاهر عالم مثال و برزخ است و باطن عالم مثال و برزخ، ظاهر عالم عقل و آخرت است و همین‌طور. بنابراین هرچه عوالم هستی ارتقاء پیدا می‌کنند کمالاتی که در عالم پیش از آن در حکم باطن بود در عالم بعد در حکم ظاهر است و هر چه در عالم بعدی در حکم ظاهر است در عالم قبلی در حکم باطن است از این‌رو ولی الله‌ اعظم که مترنم به فزت و ربّ الکعبه است بدین سبب است که عبودیت که باطن آن ربوبیت است در هر عالمی بی‌نهایت برابر عالم قبل از آن است.

یَسْتَدِیرُ بَعْدَ وُقُوعِهِ إِلَى الْأَرْضِ فَلَا یُخْطِئُ الْقِبْلَةَ حَیْثُ كَانَتْ بِوَجْهِهِ

12- استداره به زمین و مواجهه با قبله

این فراز هم نماد است و اشاره به حرکت دوارنی امام علیه‌السلام در همه مراتب عوالم هستی با محوریت عالم طبیعت دارد. این‌که محور، عالم طبیعت است بدین سبب که مقصد نزدیک و منزل ظاهری آن حضرت زمین و عالم طبیعت است و سیر بالاصاله و مستقل در مراتب دیگر عوالم باید پس از سیر در طبیعت انجام شود اگر چه سیر بالتبع در همه عوالم به همراه سیر در هر عالمی انجام می‌شود.

سرّ این‌که امام علیه‌السلام در بدو تولد در همه عوالم وجود حرکت دورانی دارد با این‌که امام قبل از او حاضر است و تکمیل و ادامه و بقای همه عوالم با سیر دورانی امام قبل از او انجام می‌شود و این سیر هم فرع و تبع سیر دورانی انسان کامل محمدی و حقیقت ختمیه صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم از ازل تا ابد انجام می‌شود، این است که سیر دورانی انسان‌های کامل محمدی صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم که بزگ‌ترین‌ آن‌ها اهل بیت آن حضرت هستند تنها برای ادامه و ابقای عوالم وجود نیست بلکه مقاصد دیگری هم در کار است که به عنوان نمونه می‌توان سیر در حقیقت اسماء و صفات حق تعالی، اظهار عبودت تام و کاملی که هیچ‌گونه خللی در آن ممکن نباشد، طواف بر عرش خدای متعال بلکه خود خدای متعال و پیمودن مراتب قرب أوأدنی را نام برد.

رو به قبله بودن آن حضرت در بدو تولد هم می‌تواند بدین معنی باشد که حضرت در آغاز ولادت رو به سوی قبله حقیقی دارد قبله‌ای که اکثریت خلق در دنیا و برزخ و آخرت از آن غافلند و به همین سبب در عالم آخرت نیز به صورت حیوانات به‌ظاهر احمق ظاهر می‌شوند یا به‌صورتی که تنشان تن آدمی است و سرشان سر آن حیوان به‌ظاهر احمق که البته این هم نکنه‌ای نمادین است وگرنه هیچ حیوانی احمق نیست.

معنی دیگر آن این است که خود امامی که تازه متولد شده است قبله حقیقی است و روگرداندن از خود معنای حقیقی ندارد.

معنی سوم آن این است که مقصود از قبله حق تعالی است و همه عالم رو به سوی او دارند و تفاوت آن‌ها در ظاهر و باطن و علم و جهل آن‌هاست و امام با علم تام و کامل و با همه مراتب وجود و با ظاهر و باطن رو به قبله حقیقی دارد.

ثُمَّ یَعْطِسُ ثَلَاثاً یُشِیرُ بِإِصْبَعِهِ بِالتَّحْمِیدِ

عطسه نماد دور ریختن حشو و زوائد اخلاط با سرعت و شدت است. براین اساس هم می‌تواند معنی حقیقی داشته باشد و هممعنی نمادین.

اگر معنی حقیقی داشته باشد با عطسه نخست هرگونه عوامل بیماری‌زایی که با جای‌گاه امامت سازگار نیست از بدن امام خارج و دور ریخته می‌شود و با عطسه دوم همه عواملی که به حب دنیا مربوط است از بدن امام علیه‌السلام خارجو دور ریخته می‌شود و يا عطسه سوم همه موانع عبودیت و اقبال به اطاعت خدای متعال از بدن آن حضرت خارج و دور ریخته می‌شود.

تفسیر دیگر این است که عوامل امراض بدنی با عطسه نخست و عوامل امراض اخلاقی با عطسه دوم و عوامل امراض اعتقادی با عطسه سوم دفع می‌شود. این خارج کردن و دور ریختن از باب دفع است نه رفع بنابراین با مقامت عصمت تام و کامل امام از بدو ورود در طبیعت تا ابد ناسازگار نیست.

تفسیر سوم کاملا مبتنی بر نمادین بودن عطسه‌هاست: اولی نشان از عبور از عالم نفس به عالم قلب و تطهیر از عوارض و لوازم عالم نفس است؛ دومی نشان از عبور از عالم قلب و ورود در عالم روح و لوازم عالم قلب است و سومی نشان از عبور از عالم روح و ورود در عوالم سذرّ و خفیّ و اخفی است.

تفسیر دیگر این است که اولی نشان از خروج از عالم اهل بدایات ؛ دومی نشان از عبور از عالم اهل نهایات و سومی نشان از عبور از هر جیزی که قابلیت لحاظ آن به عنوان ماسوی الله دارد است.

تفسیر دیگر: اولی نشان از خروج از عالم طبیعت دومی خروج از عالم مثال و سومی خروج از عالم آخرت است و تفاسیر دیگر هم ممکن است.

13- وَ یَقَعُ مَسْرُوراً: ناف‌بریده متولد می‌شود چنان‌که در برخی از انبیاء مانند تولد حضرت عیسی از حضرت مریم و تولد حضرت محمد از حضرت خدیجه رخداده است.

14- مَخْتُوناً: ختنه‌شده متولد می‌شود.

15- وَ رَبَاعِیَتَاهُ مِنْ فَوْقٍ وَ أَسْفَلَ وَ نَابَاهُ وَ ضَاحِكَاهُ: جز دندان‌های جلو تقریبا بقیه دندان‌های آن حضرت روئیده شده متولد می‌شود. این هم ممکن است نماد باشد و به معنی تمامیت وجود خَلقی و خُلقی و اعتقادی امام علیه‌السلام در بدو تولد یا عدم وابستگی کمالات خَلقی او به تحولات تدریجی ظاهری است.

وَ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ مِثْلُ سَبِیكَةِ الذَّهَبِ نُورٌ

16- از وجودش نورى مانند شمش طلا می‌درخشد. درخشش این نور هم از اقسام انوار ملکوتی است نه طبیعی چنان‌که مقتضی مرتبه امامت هم هست، زیرا همانند بودن امام علیه‌السلام با اجسام طبیعی امتیازی برای آن حضرت نیست بلکه برای هیچ‌کسی امتیاز و کمال نیست.

وَ یُقِیمُ یَوْمَهُ وَ لَیْلَتَهُ تَسِیلُ یَدَاهُ ذَهَباً وَ كَذَلِكَ الْأَنْبِیَاءُ إِذَا وُلِدُوا وَ إِنَّمَا الْأَوْصِیَاءُ أَعْلَاقٌ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ

17- و تا یك شبانه روز از دو دستش طلا می‌ریزد است. این‌هم به معنی طلای طبیعی نیست بلکه نماد و نشان از حقایق فراطبیعی است.

اعلاق: جمع علقة به معنی قطعه یا جمع عِلق به معنی نفيس و ارزشمند از هر چیزی است.

577- الحديث السادس و هو السادس و تسعة مائة

عَنْ جَمِیلِ بْنِ دَرَّاجٍ قَالَ: رَوَى غَیْرُ وَاحِدٍ مِنْ أَصْحَابِنَا أَنَّهُ قَالَ: لَا تَتَكَلَّمُوا فِی الْإِمَامِ فَإِنَّ الْإِمَامَ یَسْمَعُ الْكَلَامَ وَ هُوَ فِی بَطْنِ أُمِّهِ فَإِذَا وَضَعَتْهُ كَتَبَ الْمَلَكُ بَیْنَ عَیْنَیْهِ وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلًا لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ فَإِذَا قَامَ بِالْأَمْرِ رُفِعَ لَهُ فِی كُلِّ بَلْدَةٍ مَنَارٌ یَنْظُرُ مِنْهُ إِلَى أَعْمَالِ الْعِبَادِ

ترجمه: حمیل بن دراج گوید: جماعتى از اصحاب ما نقل كردند كه آن حضرت فرمود: درباره امام سخن نگوئید، زیرا امام در شكم مادر مى‌شنود و چون مادرش او را به دنیا آورد فرشته‌اى میان دو چشمش نویسد «كلمه پرودگارت براستى و عدالت پایان یافت، كلمات او را دگرگون كننده‌اى نیست و او شنوا و داناست» و چون به امر امامت قیام كند، در هر شهرى براى او عمودى از نور برافراشته گردد كه به وسیله آن اعمال مردم را ببیند.

578- الحديث السابع و هو السابع و تسعة مائة

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى بْنِ عُبَیْدٍ قَالَ: كُنْتُ أَنَا وَ ابْنُ فَضَّالٍ جُلُوساً إِذْ أَقْبَلَ یُونُسُ فَقَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِی‌الْحَسَنِ الرِّضَا(ع) فَقُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ قَدْ أَكْثَرَ النَّاسُ فِی الْعَمُودِ قَالَ: فَقَالَ لِی: یَا یُونُسُ مَا تَرَاهُ؟ أَ تَرَاهُ عَمُوداً مِنْ حَدِیدٍ یُرْفَعُ لِصَاحِبِكَ قَالَ: قُلْتُ: مَا أَدْرِی قَالَ: لَكِنَّهُ مَلَكٌ مُوَكَّلٌ بِكُلِّ بَلْدَةٍ یَرْفَعُ اللَّهُ بِهِ أَعْمَالَ تِلْكَ الْبَلْدَةِ قَالَ: فَقَامَ ابْنُ فَضَّالٍ فَقَبَّلَ رَأْسَهُ وَ قَالَ: رَحِمَكَ اللَّهُ یَا أَبَامُحَمَّدٍ لَا تَزَالُ تَجِیءُ بِالْحَدِیثِ الْحَقِّ الَّذِی یُفَرِّجُ اللَّهُ بِهِ عَنَّا

ترجمه: محمد بن عیسى بن عبید گوید: من و ابن فضال نشسته بودیم كه یونس وارد شد و گفت: من خدمت امام رضا علیه‌السلام رسیدم و عرض كردم: قربانت. مردم درباره عمود (از نور كه براى امام بر افراشته شود) سخن بسیار گویند، به من فرمود: اى یونس! تو چه عقیده‌اى دارى؟ خیال مى‌كنى عمودى از آهن است كه براى امام افراشته مى‌شود؟ عرض كردم: نمى‌دانم، فرمود: او فرشته‌اى است گماشته در هر شهر كه خدا به وسیله او اعمال مردم آن شهر را به امام رساند، ابن فضال برخاست و سر او را بوسید و گفت: خدایت رحمت كند اى ابامحمد! كه همواره براى ما حدیث درستى كه خدا بدان مشكل ما را مى‌گشاید مى‌آورى.

شرح

قَدْ أَكْثَرَ النَّاسُ فِی الْعَمُودِ قَالَ: فَقَالَ لِی: یَا یُونُسُ مَا تَرَاهُ؟ أَ تَرَاهُ عَمُوداً مِنْ حَدِیدٍ یُرْفَعُ لِصَاحِبِكَ قَالَ: قُلْتُ: مَا أَدْرِی قَالَ: لَكِنَّهُ مَلَكٌ مُوَكَّلٌ بِكُلِّ بَلْدَةٍ یَرْفَعُ اللَّهُ بِهِ أَعْمَالَ تِلْكَ الْبَلْدَةِ

مقصود از عمود در هر شهری که اخبار و اطلاعات آن را برای حضرت می‌آورد، فرشته‌ای از فرشتگان خدای متعال است چنان‌که مقصود از منار هم چنان‌که پیش‌تر گفته شد، امری ملکوتی است نه طبیعی و دنیوی. در عین حال باید به این نکته توجه داشت که این عمود و منار یکی از منابع علم امام علیه‌السلام است نه تمام آن.

579- الحديث الثامن و هو الثامن و تسعة مائة

عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی‌جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: لِلْإِمَامِ عَشْرُ عَلَامَاتٍ یُولَدُ مُطَهَّراً مَخْتُوناً وَ إِذَا وَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ وَقَعَ عَلَى رَاحَتِهِ رَافِعاً صَوْتَهُ بِالشَّهَادَتَیْنِ وَ لَا یُجْنِبُ وَ تَنَامُ عَیْنَاهُ وَ لَا یَنَامُ قَلْبُهُ وَ لَا یَتَثَاءَبُ وَ لَا یَتَمَطَّى وَ یَرَى مِنْ خَلْفِهِ كَمَا یَرَى مِنْ أَمَامِهِ وَ نَجْوُهُ كَرَائِحَةِ الْمِسْكِ وَ الْأَرْضُ مُوَكَّلَةٌ بِسَتْرِهِ وَ ابْتِلَاعِهِ وَ إِذَا لَبِسَ دِرْعَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) كَانَتْ عَلَیْهِ وَفْقاً وَ إِذَا لَبِسَهَا غَیْرُهُ مِنَ النَّاسِ طَوِیلِهِمْ وَ قَصِیرِهِمْ زَادَتْ عَلَیْهِ شِبْراً وَ هُوَ مُحَدَّثٌ إِلَى أَنْ تَنْقَضِیَ أَیَّامُهُ.

ترجمه: امام باقر علیه‌السلام فرمود: امام را ده علامت است: 1- پاكیزه وختنه شده متولد شود. 2- چون به دنیا آید كف دست به زمین نهاده، به شهادتین آواز بردارد. 3-  جنب نشود (پلیدى جنابت به او نرسد اگر چه غسل بر او واجب است). 4- چشمش بخوابد ولى قلبش به خواب نرود. 5- خمیازه و بغل بازكردن ندارد. 6- از پشت سر ببیند چنان‌كه از پیش رو می‌بیند. 7- مدفوعش بوى مشك دهد. 8- زمین وظیفه دارد آن را بپوشاند و فرو برد. 9- چون زره رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم را بپوشد به قامتش رسا باشد و چون مرد دیگرى بپوشد، كوتاه قد باشد و یا دراز قامت یك وجب بلندتر آید. 10- تا زمان وفاتش محدث باشد (فرشته به او خبر دهد).

شرح

لِلْإِمَامِ عَشْرُ عَلَامَاتٍ: مقصود از ده علامت اولا انحصار علامات به ده نیست بلکه یا نشان کثرت است یا علاماتی است که عرف به حسب فطرت یا طبیعت مشتاق به آن است و آن را  کمال می‌داند یا به دلیل مبتلی بودن به ضد آن آن را کمال می‌داند یا کمالاتی است که عرف عام یا خاص می‌تواند آن را درک کند وگرنه کمالات امام علیه‌السلام بی‌اندازه است و دست‌کم بی‌شمار است. مقایسه دعای جوشن کبیر و زیارت جامعه کبیره با هم‌دیگر برای فهم این نکته بسیار سودمند است.

نکته: برخی از نشانه‌های یادشده مرکب از دو علامت است به‌عنوان نمونه طهارت و ختنه شده بودن.

1- یُولَدُ مُطَهَّراً: طهارت مراتب بسیار بلکه مراتب نامتناهی به حسب مراتب وجود یا مراتب وجود انسان یا مراتب عوالم هستی و به حسب مراتب شدت و ضعف یا اجمال و تفصیل یا ظهور و بطون مراتب نامتناهی دارد. امام در مرتبه بدن هیچ چیزی که نقص یا منفور باشد یا به‌نظر آید ندارد هم سلامت جسمانی دارد و هم تمامیت جسمانی. به عنوان نمونه همه موجودات مرتبه زبول و استهلاک دارند ولی این مرتبه در برخی منفور است و در برخی دیگر این‌گونه نیست. مثلا آن چه از شکم یا بخش‌هایی از شکم حیوانات و حشرات خارج می‌شود هر اسمی که داشته باشد گوناگون است برخی در غایت نفرت است مانند آن‌چه از شکم انسان خارج می‌شود، برخی آن‌چنان نفرت‌آمیز نیست بلکه قابل تحمل است مانند آن‌چه از شکم حیوانات حلال‌گوشت خارج می‌شود و برخی نه تنها نفرت‌اور نیست بلکه مطلوب است مانند بخشی از آن‌چه از شکم زنبور عسل خارج می‌شود. هم‌چنین منی انسان و حیوانات از جهت نفرت‌آوری با هم تفاوت دارد. منی بسیاری از حیوانات به آن درجه از نفرت‌آوری که منی انسان دارد، نیست.

امام در مرتبه بدن هیچ چیزی که نفرت‌آور باشد. نجاست هم یا به همین معنی نفرت‌آوری است یا به‌معنی زیان‌آوری یا به معنی حکم جعلی شرعی که در هیچ گزاره‌ای که موضوع آن امام یا احکام و ذاتیات و عوارض و لوازم امام باشد، به‌کار نمی‌رود همان‌گونه که خون شهید حکم شرعی خون را ندارد و نجس نیست یا تربت امام حسین علیه‌السلام حکم خاک متعارف را ندارد و برای استشفاء قابل استفاده است یا صید کلب معلم که طهارت و حلیت دارد یا حیوان حرام‌گوشت ذبح‌شده‌ای که حلیت و طهارت دارد.

نجاسات اعم از اشیاء نجس، رفتار نجس، اوصاف نجس و افکار و عقاید نجس است. همان‌گونه که برخی از اشیاء مانند خون و مردار نجسند، صفاتی چون بخل و جبن هم در مرتبه خود و مناسب خود نجسند و کفر و نفاق و استکبار هم در مرتبه خود و مناسب خود نجسند.

امام علیه‌السلام در همه مراتب بدنی، نفسانی و روحانی پاک و مطهر از هرگونه رجس و نجاست است، همان‌گونه که پیش از تزل و هبوط به عالم طبیعت، پاک و مطهر بود در مرتبه طبیعت نیز بر پاکی ذاتی و طهارت فطری و اصلی خود باقی است بلکه مراتبی از طهارت پس از نزول در آن حضرت ظاهر می‌شود که در مراتب پیش از نزول پوشیده و نهان بود. امام علیه‌السلام در آغاز ولادت هم از همه مراتب بدنی، نفسانی و روحانی نجاست پاک و مطهر است. البته شرط مراتبی از طهارت، شرط اعم از امامت است، یعنی ممکن است کسانی باشند که مراتبی از طهارت را از آغاز تا انجام داشته باشند ولی امام نباشند.

مَخْتُوناً: بی‌نیازی از ختنه شدن یکی دیگر از خصوصیات امامت است. این شرط هم از شرایط اعم از امامت است و به‌طور طبیعی در تعداد اندکی از نوزادان وجود دارد و در عین از افراد عادی و متعارف هستند.

2-  وَ إِذَا وَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ وَقَعَ عَلَى رَاحَتِهِ رَافِعاً صَوْتَهُ بِالشَّهَادَتَیْنِ

پیش‌تر توضیح داده شد که امام به‌هنگام تولد، کف دست‌هایش را بر زمین می‌گذارد و صدایش را به گفتن شهادتین بلند می‌کند.

3- وَ لَا یُجْنِبُ: 1- مقصود از جنب نشدن یا همان معنای عرفی است یا 2- مقصود این است که برخی از ویژگی‌های آن را ندارد مانند حالتی که به هنگام جنابت بر بدن انسان عارض می‌شود 3- یا مقصود این است که محتلم نمی‌شود 4- یا مقصود این است که همه با برخی از احکام جنابت را ندارد.

در این‌که امام علیه‌السلام برخی از احکام جنابت را ندارد تردیدی نیست مانند ورود به مسجد، مس قرآن و مانند آن همان‌گونه که خون شهید برخی از احکام خون را ندارد خود شهید هم برخی از احکام میت را ندارد.

با توجه به ویژگی بعدی، به‌نظر می‌رسد معنی سوم هم درست است و امام به دلیل هوشیاری قلبی که حاکم بر نفس است، احتلام در خواب را ندارد. احتلام مربوط به کسی است که در حالت خواب در غفلت از خواب و رویای خود باشد و رویا را با واقعیت خلط کرده باشد که چنین چیزی برای امام ممکن نیست. اما معنی اول و دوم از این ویژگی بعید به‌نظر می‌رسد که در مورد امام صادق باشد هر چند معنی دوم محتمل‌تر از معنی اول است و ازدیاد نسل متوقف بر وقوع جنابت به معنی اول است.

4- وَ تَنَامُ عَیْنَاهُ وَ لَا یَنَامُ قَلْبُهُ: شکی نیست که بدن امام همان‌گونه که برخی از ویژگی‌های طبیعی مشترک میان بسیاری از انسان‌ها را ندارد، بسیاری از آن‌ها را دارد مانند رشد، سوخت و ساز، درجاتی از خستگی، درد و مانند آن. خواب هم مربوط به همین ویژگی‌های مشترک بدنی است و عمدتا ریشه در درجه‌ای از خستگی بدن و مغز دارد، پس امام به دلیل اشتراک در عامل خواب، می‌خوابد ولی به‌خاطر ویژگی‌های نفسانی خواب امام همانند خواب دیگران عمیق نیست بلکه به‌گونه‌ای است که ضمن رفع خستگی از بدن، قلب امام که حاکم بر نفس اوست، هرگز نمی‌خوابد و دچار غفلت از ادراکات خاص خود نمی‌شود. با خوابیدن چشم، ادراکاتی که به وسیله چشم تحقق می‌یابد، به دست نمی‌آید و با بیداری قلب ادراکاتی که به‌وسیله قلب به دست می‌اید همانند پیش از خواب حاصل می‌شود به همین سبب است که رویای انبیاء و اولیاء مانند بیداری آن‌ها حق و صادق است هرچند نیاز به تعبیر و تاویل داشته باشد.

 5- وَ لَا یَتَثَائَبُ وَ لَا یَتَمَطَّى: اغلب مردم بلکه حیوانات به هنگام درجه‌ای از خستگی یا نرسیدن اکسیژن به مغزشان خمیازه می‌کشند و برخی هم همراه با خمیازه دستانشان را به سمت دو سوی بدنشان باز می‌کنند و گویی بخواهند کسی را بغل کنند بلکه بسیار بیش‌تر از آن دست‌ها را باز می‌کنند به‌گونه‌ای که قفسه سینه‌شان هم بسط پیدا می‌کند. امام علیه‌السلام چنین رفتاری ندارد، زیرا اولی اگر در میان جمع باشد نشان سوء ادب عرفی است و اگر در خلوت باشد نشلن سوء ادب خاص است و در هر دو صورت نشان خستگی مفرط نیز هست همانند دومی که هیچ‌کدام با شأن امام علیه‌السلام مناسبت ندارد.

6- وَ یَرَى مِنْ خَلْفِهِ كَمَا یَرَى مِنْ أَمَامِهِ: در جای خود گفته شده است که وجود با کمالات آن نه تنها مساوی است بلکه مساوقت دارد خواه کمالات آن پوشیده و پنهان باشد و خواه عیان و آشکار. رویت از شاخه‌های علم و در نتیجه از کمالات وجود است بنابراین هر جا که وجود باشد، کمالات آن از جمله رویت هم هست چنان‌که علم و قدرت و حیات و اراده و سایر کمالات هم هست. پس همه موجودات نه‌تنها استعداد دیدن از مقابل و پشت سر را دارند بلکه استعداد دیدن از جهات شش‌گانه را هم دارند. تفاوت امام علیه‌السلام و سایر خلق در مرتبه وجود است بدین معنی که وجود امام علیه‌السلام، وجود تفصیلیِ اعتدالی است و وجود سایر خلق اولا اجمالی است و ثانیا فاقد اعتدال در ظهور و اظهار کمالات است. اگر چه وجود همه خلق پس از گذر از مرتبه وجود طبیعی و بسا برزخی به مرتبه تفصیل می‌رسد ولی رسیدن آن‌ها به مرتبه اعتدالی آرزویی بس بلند است اگر ناممکن نباشد.

اجمالی بودن وجود به این معنی است که وجود اجمالی همه کمالات را دارد ولی بسیاری بلکه بیش‌تر آن در باطن آن و مستور و محجوب است و تفصیلی بودن وجود به این معنی است که وجود تفصیلی هم همه کمالات را دارد و هم همه آن‌ها ظاهر و آشکار است و هیچ‌کدام از آن‌ها مستور و محجوب نیست.

معنی دیگر اجمالی بودن وجود به این است که موجود اجمالی نه توانایی مشاهده کمالات خود را دارد و نه توانایی مشاهد کمالات دیگر موجودات را اگر چه هم خود همه کمالات را عیان و آشکار دارد و هم دیگران همه کمالات را دارند ولی از دیدن و ادراک آن از راه‌های مختلف و متعدد عاجز است.

بنابر هر دو معنی تفاوت درجات مثالی و اخروی خلق روشن خواهد بود. بنابر معنی نخست، کسی که وجودش اجمالی است کمالات آن عیان و آشکار نیست تا از برخورداری و مشاهده آن لذت و بهجت و غبطه که ویزه اهل سعادت در آخرت است، داشته باشد. بما بر معنی دوم اگر چه کمالات خود و دیگران عیان و آشکار است ولی توان مشاهده ندارد و به همین دلی محروم از لذت و بهجت و سرور اهل سعادت است.

اما امام علیه‌السلام هم کمالات تفصیلی وجود را دارد، هم همه کمالات تفصیلی وجود برای آن حضرت عیان و ظاهر است و هم هیچ‌یک از آن کمالات بر دیگری غلبه ندارد و هم مشاهده هیچ‌یک از کمالات مانع از مشاهده کمالات دیگر نیست، از این‌رو از پشت سر همان‌گونه می‌بیند که با چشمان خود از مقابل مشاهده می‌کند و هم از جهات چهارگانه بلکه با همه اجزاء بدنی و همه جهات و حیثیات نفسانی و قلبی و روحی و مانند آن بدون تفاوت جز تفاوت در مرتبه می‌بیند و نیز مس می‌کند، می‌شوند و باقی ادراکات حسی و فراحسی برای امام علیه‌السلام بالفعل تفصیلی اعتدالی است.

8- وَ نَجْوُهُ كَرَائِحَةِ الْمِسْكِ: متعفن بودن فضولات معده انسان در افراد مختلف تفاوت دارد. در اغلب کودکان بوی مشمئز کننده ندارد در برخی از افرادی که غذاهای حیوانی کم‌تر می‌خورند یا اصلا نمی‌خورند هم همین‌گونه است. خوردن برخی از غذاها سبب بدبویی شدید فضولات معده انسان می‌شود و برخی از بدبویی آن می‌کاهد و برخی به‌طور کلی بوی بد آن را از بین می‌برد. به‌هرحال بوی دهان و معده انسان‌ها با هم تفاوت دارد و چنان‌که گفتیم ممکن است مربوط به غذاهایی باشد که می‌خورند و ممکن است به ساختار بدنی و جهاز دستگاه هاضمه و گوارش آن‌ها ارتباط داشته باشد.

اما در فضولات معده امام علیه‌السلام تنها بدبویی سلب نشده است به خوش‌بویی برای آن اثبات شده است. این‌که آیا در میان موجودات زنده طبیعی و متعارف چنین چیزی وجود دارد یا می‌تواند بر حسب قوانین طبیعی وجود داشته باشد برایمان معلوم نیست بنابراین استناد چنین ویژگی مانند ویژگی‌های قبلی امری متافیزیکی و فراطبیعی است و از نشانه‌های امام است.

وَ الْأَرْضُ مُوَكَّلَةٌ بِسَتْرِهِ وَ ابْتِلَاعِهِ:

ممکن است مقصود از این فراز این باشد که خود امام فضولات یادشده را با اجزاء زمینی مانند سنگ و خاک و ماسه می‌پوشاند و به سرعت تجزیه می‌شود و به زمین برمی‌گردد در این صورت بخش اول آن، مربوط به آداب تخلیه است که قطعا امام علیه‌السلام به بهترین صورت ممکن همه آداب مربوط به کارهای فردی و اجتماعی را انجام می‌دهد.

ممکن است این هم امری فراطبیعی باشد یا پوشیده شدن آن فراطبیعی باشد و تجزیه و بازگشت آن به زمین و طبیعت، امری طبیعی.

9- وَ إِذَا لَبِسَ دِرْعَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) كَانَتْ عَلَیْهِ وَفْقاً وَ إِذَا لَبِسَهَا غَیْرُهُ مِنَ النَّاسِ طَوِیلِهِمْ وَ قَصِیرِهِمْ زَادَتْ عَلَیْهِ شِبْراً: زره پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم اندازه اوست. اگرچه پیش‌تر و در باب این‌که زره پیامر زره پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم نزد امام است مطالبی گفته شده است ولی لازم است نکته‌ای بر آن افزوده شود و آن این‌که ممکن است این نشانه از نمادهایی باشد که برمعانی کنایی و استعاری دلالت دارد. مقصود از هم‌اندازه بودن زره پیامبر زره پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم مناسبت حقیقی، معنوی و مدلل باشد نه اندازه جسمی و بدنی. چنان‌که در همان باب روایاتی بود مبنی بر این‌که زره پیامبر زره پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم تنها اندازه حضرت مهدی صلوات‌الله‌وسلامه‌علیه است و نه هیچ فرد دیگری. (رک. بَابُ مَا عِنْدَ الْأَئِمَّةِ مِنْ سِلاحِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ مَتَاعِهِ و هو الباب الثامن و الثلاثون من كتاب الحجة و فيه تسعة احادیث، 191- الحديث الاول و هو الثامن عشر و ستة مائة) و ممکن است آن‌چه در آن باب نقل شد تقیه باشد.

10- وَ هُوَ مُحَدَّثٌ إِلَى أَنْ تَنْقَضِیَ أَیَّامُهُ.

محدث بودن از ویژگی‌های امام علیه‌السلام است و اختصاص به زمان معینی ندارد بلکه تمام زمان حیات امام علیه‌السلام را شامل می‌شود. ضمن این‌که تحدیث یکی از منابع علم امام علیه‌السلام است نه تنها منبع آن.